تبليغاتX
پویندگان خاک دارا
انجمن دانشجویان شهرستان های ممسنی و رستم در دانشگاههای شیراز
 حکایت (وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه)
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم، وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در سه شنبه 1389/04/01  |
 گفتگوی اختصاصی با محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر در ایران / پاییز 87/بر گرفته از نشریه فراسو

مکتب بهمن بیگی

بهمن بیگی : ممسنی نور چشم من است .

گفتگوی اختصاصی با محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر در ایران / پاییز 87

 

 

 

پرونده ای برای بهمن بیگی

«قره قاج! تو می خواستی غرقم کنی ولی من دست از دامنت بر نمی دارم، من تو را بیش از همه رودهای روی زمین دوست می دارم، من یک موج کوچک تو را با صدها الب، هودسن و پوتوماک عوض نمی کنم. قره قاج! می آیم ولی این بار می کوشم که بی گدار به آب نزنم و با کمک خداوند نهال های تازه ای در کنارت بنشانم و پل های استوار برایت دست و پا کنم...».(اگر قره قاج نبود، صفحه 108)

بهمن بیگی نامه فوق را در حالی که دراروپای کهن و آمریکای جوان در کنار رودهای پرخروش و پرهیبتش در رفاه و راحتی به سر می برد برای خانواده اش که در چادرهای سیاه عشایری و در جوار رودخانه قره قاج به سر می برند می فرستد. اما خود زودتر از نامه اش به ایل می پیوندد. رفاه و آسایش ایل را بر رفاه و آرامش خود ترجیح می دهد و مرهمی می شود بر زخم های کهنه
قرن ها عقب ماندگی عشایراز دانش و دانایی. و آن گونه شد که اکنون از او به عنوان مدیرکل افسانه ای یاد می کنند.

امروزه کمتر کسی در فارس و ایران است که با نام محمد بهمن بیگی و آثار و خدمات کم نظیرش آشنایی نسبی نداشته باشند. در هر ده و آبادی و کوچه و خیابانی اثری ازردپای محمد بهمن بیگی و آموزش و تعلیماتش برجای مانده و هویداست. شهرت بهمن بیگی به واسطه آموزش و تعلیمات عشایر از حدود مرزهای جغرافیایی ایران نیز فراتر رفت به طوری که سازمان علمی فرهنگی یونسکو در سال 1973 جایزه یک عمر مبارزه با بیسوادی را به وی تقدیم نمودند و از ایشان تجلیل کردند.

در هیچ کجای این جهان پهناور سبک آموزش عشایری نتوانست توفیق چندان مناسبی داشته باشد. نه در آسیا، نه در آفریقا و نه حتی در اروپا و آمریکا.

بهمن بیگی در جایی از کتاب هایش گفته است به من ایراد می گیرند که مطالبتان تکراری است و فقط پیرامون عشایر و آموزش و پرورش عشایری صحبت می کنید و مطلب می نویسید و البته خود جواب هم داده است و حتی در مصاحبه ای که در ادامه همین مطلب می آید راز موفقیت خویش را در سماجت واصرار و تکرار و تداوم و از شاخه ای به شاخه دیگر نپریدن می داند. کاری که هیچ کس نتوانست به خوبی او از عهده اش براید و این چنین تحول و توفیقی عظیم را برای تعلیم و تربیت عشایر ایران نصیب کند.

بهمن بیگی در سال 1299 در منطقه چاه کاظم در نزدیکی شهرستان لار - بین خنج و فیروزآباد- در چادر عشایری و به هنگام کوچ زاده شد. پدرش محمودخان یک از کدخدایان قبیله بهمن بیگلو از ایل قشقایی بود.

وی در سال 1321 از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت و پس از طی چند سال تفکرو مطالعه و سیر و سفر در میان شرق و غرب و ایل و زندگی شهری در سال 1330 اولین مدرسه سیار عشایری را در محل زندگی خود راه اندازی نمود که بعدها «هندرشات» محقق و خاورشناس معاصر آمریکایی این مدارس را معجزه ای نامید که نتیجه فکر بکربهمن بیگی بود. با پیشرفت کارو حمایت بعضی از مدیران آگاه فرهنگ و آموزش فارس وکشور ابتدا دایره آموزش عشایر فارس و سپس اداره کل آموزش عشایر کشور را تاسیس نمود.

در سال 1336 شمسی دانشسرای عشایری دایر گردید و هرسال 60نفر را برای معلمی عشایر به مدت 12ماه آموزش می داد و در سال های بعد یعنی سال 1346 دبیرستان عشایری را برای دانش آموزان مستعد و بی بضاعت تاسیس کرد وبا 40دانش آموز شروع به کار کرد.

علاوه بر آموزش و تدریس، برای بالا بردن اعتماد به نفس دانش آموزان عشایری به آنان یاد داد که با صدای بلند درس را در سیاه چادرهای ایل ارائه دهند و بیاموزند و با این روش شهامت را به دانش آموزان آموخت تا طلای شهامت را با پشیز سواد معامله نکنند.

بهمن بیگی از خود چند اثر و کتاب منحصر به فرد و زیبا بر جای گذاشته است که تکمیل کننده عملکرد زندگی آموزشی خویش است و در واقع اگر این آثار و کتاب ها به رشته تحریر در نمی آمدند بهمن بیگی به درستی درک و فهمیده نمی شد.

از اولین نوشته های ایشان که در سنین جوانی و نوجوانی نگارش شده مقدمه ای است که بر کتاب اشک معشوق اثر دکتر مهدی حمیدی شاعر معروف و دبیر ادبیات ایشان به تبع رسیده است. پس از آن در سال 1324 کتاب عرف و عادت در عشایر فارس را منتشر ساخت که مورد توجه نویسندگان و روزنامه نگاران معروف آن دوره واقع گردید. بعد از انقلاب نیز تاکنون کتاب های بخارای من ایل من، اگر قره قاج نبود، به اجاقت قسم و طلای شهامت را منتشر ساخته که هر کدام گوشه هایی دل انگیز از خاطرات آموزش و پرورش عشایری را با نثری آهنگین می نمایاند که اکثر آنها بارها و بارها تجدید چاپ شده است.

مقدمه ای بر گفتگو

این مقدمه کوتاه سراغازی است بریک پرونده ویژه درباره یکی از مشاهیر و چهره های ماندگار ایران زمین و خصوصا دیار فارس. فراسو تا جایی که در توان گردانندگانش باشد سعی دارد تاریخ شفاهی فرهیختگان ، تاریخ سازان و سازندگان فکر و عمران و آبادانی را در قالب پرونده هایی ویژه برای آیندگان ضبط و به خوانندگان گرامی ارائه دهد. در این شماره  پرونده ای باز می کنیم برای یکی از مشاهیر و نخبگان عشایر جنوب ایران: محمد بهمن بیگی.

مدت ها بود که دیدار و گفتگو با ایشان را در ذهنم مرور می کردم اما در باورم چنین دیدار و گفتگویی دور از واقعیت می رسید. دیدار با انسانی که در طول عمر پرشوکت خود خدمات غیر قابل وصفی به عشایر جنوب و حتی کل ایران کرد و فرزندان ایلی بسیاری را به مدارج علمی ، فرهنگی و دانشگاهی رسانید.

علی عربی از دوستان و معلمین بازنشسته عشایری پل ارتباطی میان ما(نشریه فراسو) و بهمن بیگی شد و عاملی برای به ثمر رسیدن این دیدار. چند روزی قبل از این گفتگو مشغول دوباره خوانی کتب، آثار و گفتگوهای مطبوعاتی بهمن بیگی و دیدن فیلم ها و ویدئوهای ایشان شدم تا اینکه در حدی بتوانم از عهده حجم عظیم اطلاعات و خاطرات آموزشی و تربیتی وی برایم.

روز مصاحبه فرا رسید.تا حدودی خاطرم جمع بود از اینکه توانسته ام در این چند روز دستاوردهای ایشان را ببینم و بخوانم. همراه با آقای عربی و دوتن از همکارانم در فراسو -دشترزمی و خسروی- به قصد منزل ایشان در قصردشت شیراز روانه شدیم.

قبل از این دیدار آثار مکتوب بهمن بیگی تاثیر خاص خود را بر من به جای گذاشته بود اما دیدار و گفتگوی حضوری با ایشان مرا شیفته دانایی و شکوه و صمیمیت و صراحت ایشان نمود. او به واقع کاریزما بود و اثربخش. چهره و سخن اش نشان از تدبر و مدیریت ممتازش در آموزش ایل بود. با همه بیماری و کهولت سن در 88 سالگی هنوز شیوا و بلیغ و فصیح سخن می راند و برای من این سوال ایجاد می شد که بهمن بیگی در دوره جوانی مدیریتش در آموزش عشایر چگونه بوده است؟!

قبل از اینکه سوالاتمان را شروع کنیم از طایفه و ایلمان پرسید و اینکه از کجا آمده ایم. از دشمن زیاری ها تعریف و تحسین زیادی نمود از همکاری و همراهی صمیمانه شان با او در تعلیمات سخت عشایر. شماره اول فراسو را دیده و خوانده بود و درباره آن نظراتش را اینگونه بیان نمود:«فراسو از نظر نگارش سلیس است و جملات غلط ندارد، این مجله شما به نظر من یک عیب دارد. زیاد وعده دهنده است. یعنی در شروع کار نشان می دهد که حضرات کسانی هستند و عقایدی دارند که این خطرناک است و خدا کند از عهده انجام این وعده برآیید. مطالب فراسو گنده است. ولایتی که نیست ایالتی هم نیست دارد جهانی می شود...».

از سرهنگ تژده نیز به نیکی یاد کرد و گفت: «این مرد بزرگ و عزیز، کم نظیر بود نه فقط در ایران بلکه در دنیا.»

بعد از بیان این جملات و بازگو کردن یکی دو خاطره از سفرهایش به مناطق عشایری و دشوار ممسنی به سراغ سوالاتمان رفتیم. لازم به ذکر است که در این جلسه خانم سکینه کیانی همسر و همراه بزرگوار و صمیمی ایشان که از فرزندان ممسنی هستند نیز حضور داشتند و گاه گاهی سخنان و توضیحات تکمیل کننده ای را در طی گفتگو ارائه می دادند.

 

*جناب استاد بهمن بیگی! ما خیلی خوشحالیم که امروز در خدمت شما هستیم. از اینکه به ما اجازه این گفتگو ومصاحبه را دادید تشکر می کنیم. در طی مطالعه کتب، آثار، گفتگوها و دیدن فیلم بزرگداشت های شما در سال های اخیر عشق و علاقه بسیار زیادی را در میان مردم، دانش آموزان و معلمانتان به وضوح می بینیم و دیده ایم. حال این سوال پیش می آید که راز این همه عشق و علاقه مردم نسبت به شما در چیست؟

من اعتقادم این است که ادعاهای گنده گنده نکنم. مثلا که من شیفته مردم بودم و دلسوز بودم و فعال هستم و نابغه هستم و... از این فضولی ها من بیزارم و معتقدم که یک بخت روشن مرا به سوی این موفقیت کشاند این را در بسیاری از موارد گفتم و تکرار می کنم. حالا این بخت چی بود؟ یکی اینکه من در روزگار کودکی ناگهان پدرم به علت شرکت در یکی از اغتشاشات محلی تبعید شد. چند ماه بعد این اتفاق برای مادرم هم افتاد و او هم تبعید شد. این اصلا معنی ندارد. مادر من نه سیاسی بود، نه باسواد و نه مؤثر. فقط و فقط دشمن و یا دشمنانی –احتمالا- متهم اش کرده بودند که برای دسته ای از یاغی ها نان پخته. ناگهان عده ای مرکب از چریک و نظامی ریختند خانه ما و ما را انداختند بیابان و نشاندند در یک ماشین باری و به تهران بردند.

تهران که رسیدیم و جایی که دادند طویله بود و آخور داشت در عین حال نزدیک یک مدرسه بود. از یک طرف آخور از یک طرف مدرسه. مدرسه ای به نام علمیه که ابتدائی بود. من را فرستادند این مدرسه.من را با لباس نیمه محلی بردند مدرسه. بچه ها مسخره ام کردند و تا من را بردند و لباس شهری برایم خریدند چند روزی طول کشید و چند هفته ای طول نکشید که شاگرد اول مدرسه شدم. آن موقع هر هفته شاگرد اول معین می کردند. مثل حالا نبود. من دیگر شاگرد اول ماندم. پنجم ابتدایی و بعد ششم ابتدایی را با فاصله خیلی خوب از دیگران بهتر کار می کردم. این هم شانس است. بعد ششم ابتدایی را که تمام کردم برای من خیلی آسان بود که هفتم را تابستان بخوانم و بروم هشتم. آن موقع اجازه می دادند. و باز خیلی آسان بود که نه را بخوانم و بروم دَه. من در میان بچه های قشقایی خیلی گل کردم. حسین خان دره شوری به زور من را به خانه اش برد و من را بوسید و در جلویم بلند شد و خطم را نگاه کرد و به خان های دیگر گفت این بچه را احترام کنید تا بچه هایتان درس بخوانند. بعد به من هم گفت بچه جان می دانم چه زندگی ای داشتی و حالا چه زندگی ای داری. اسب های درجه یک داشتی و اینجا پیاده ای. آنجا غذاهای عالی داشتی اینجا گرسنگی می کشی ولی این کاری که داری می کنی جبران همه اینها را خواهد کرد. من آنجا ناچار شدم اینها را بنویسم که حسین خان دره شوری و انگیزه آموزش عشایری را نوشتم.

نوشتم گمان می کنم بعضی وقت ها اتفاقات کوچک زمان کودکی ، برای آدم راه باز می کند. آتیه آدم را تعیین می کند. نوشتم که من گمان می کنم از آن روز به بعد بود که راهم معین شد. خب کمی هم پز دادم، راهی به سوی ارتفاعات، راهی به سوی خرمی ها، راهی به سوی سعادت.

*واقعا شانس بود یا فعالیت زیاد خودتان؟

خیلی ها می گویند فعالیت خودم بود ولی به خدا قسم من خیال می کنم اصلا چنین چیزی محال است. یک بچه ده ساله ای بلند بشود و برود آنجا و بعد به جایی برسد که اصلا ترکیب ابتدایی مملکت را عوض کند. من عوض کردم.

نمی شود یک بچه ای بیاید و با یک مختصر بضاعت سوادش  و با عدم امکاناتش ، بدون پارتی یک مرتبه به این فکر بیفتد. اینها ابتکارات من بود. خیلی هم ساده بود.فوت و فن نمی خواهد. به چشم دیدم مکتب دارهای معمولی ایلیاتی که ششم ابتدایی دارند به مراتب بهتر از دیپلمه های همسایه درس می دهند. پس این چه دیوانگی است که به این کاغذک به نام دیپلم اهمیت بدهیم. چرا امتحان را ورودی نمی کنیم که هرکس استعداد دارد و معدلش هم خوب است وارد شود. این هم اقدام دوم من بود. در کتاب اخیرم به صورت شعرمانند مطلبی نوشتم به نام فاطمی. نشان دادم که این یکی دیپلم دارد این طرف رود است ولی آن یکی ندارد.این حقوق دولتی می گیرد،آن یکی نه. این استخدام دولت است .آن یکی نه. خب بیایید بچه هایشان را هم نگاه کنید. این چه ناخوشی است ، چه مرضی است که ما به آن مبتلا بشویم که بابت یک کاغذی بی معنی به نام دیپلم و یا... بیاییم و بگوییم این فرد می تواند با اینکه می دانیم نمی تواند. این را من به عنوان یک کشف تلقی می کنم نه به عنوان یک ابتکار. چرا کشف کردم؟ چون من ایلی بودم. چرا کشف کردم؟ برای اینکه خواهرم مکتب دار داشت . چرا کشف کردم؟ برای آنکه برای آن یکی خواهرم مکتب درست کردم. برای همین دوستان ایلی ام مکتب درست کردم. من دیدم اگر خودم بتوانم کاری کنم این است که بتوانم این را به بزرگان نشان دهم. نشان دادم و نتیجه گرفتم. به من اجازه داده شد که من خودم ششم ابتدایی را امتحان کنم و بپذیرم. در مدت یک سال معلم درست کنم و بفرستم. بعد تفاوت عجیب بود. باز زرنگی کردم . تفاوت را به فرماندار نشان دادم به کلانتر نشان دادم به استاندار نشان دادم... مجموعه این ها را من ضمن شوخی، ضمن ادبیات بازی، ضمن فصاحت و بلاغت و شیرین سخنی نوشتم. من نوشتم و شما بروید بخوانید.

جعل سند ملی جرم است. چک بلامحل جرم است تعقیبش می کنند. می گیرند و حبسش می کنند. ولی جعل سند معرفت جرم نیست. تشویق است و تشویقش می کنند. زیاد از این حرف ها در کتاب هایم هست. من کتاب هایم پر از مطالب شیواست.پر از مطالب بکر و پر از حرف های تازه است. اول کتابم یک فصلی دارم مقاله مانند به نام تصدیق. از همان جا با مدرک مخالفت کردم تا آخر. این چه کاغذی است دست اینها؟ این چه حکایتی است؟ همه گرفتار یک کاغذند. کاغذی غالبا پوچ.

*در توضیح این صحبت تان تحقیقی در سال1330 توسط دانیل لرنر در خیلی از کشورها انجام شده که ایران هم جزء آن بوده و طی آن پذیرش علم و نواوری را در خیلی از کشورها بررسی کرده ایران از این لحاظ آخر شده یعنی نسبت به همه کشورها از نظر ابتکار، نوآوری، پذیرش علم وچنین موضوعاتی در رده آخر قرار گرفته ولی بعدها شما که مدرسه ی عشایری را بنا نهادید، یک محقق و خاورشناس آمریکایی، این مدارس را تقریبا به معجزه شبیه کرده وگفته نتیجه ی فکر بکر بهمن بیگی بوده و حتی اشاره شده در افریقا و اروپا و در همین همسایگی ما افغانستان چنین طرح هایی بوده ولی به نتیجه ای نرسیده. وقتی لرنر که از دانشمندان علوم ارتباطات مشهور آمریکا است و چنین حرفی را بر اساس تحقیقات میدانی آورده چگونه این ابتکار شما نتیجه داد؟ ولی در خیلی جاها این نتیجه گرفته نشد؟

چرا؟ برای اینکه من یک آدم سمج بودم (این را هم در گفتگویی در یاسوج در کتاب به اجاقت قسم نوشتم). یکی از دلایل موفقیت من، استمرار و فرار از شاخه به شاخه پریدن است. من همیشه فقط یک کار را دنبال می کردم. دوتا نه! هیچ عاملی نتوانست مرا فریب دهد و چون زود درک کردم که این کار آتیه ی عجیبی دارد، مقامات گوناگون و وعده های گوناگون فریبم نداد. خیلی دلشان می خواست. برای اینکه من فعال بودم، زحمت کش بودم، سواد داشتم، خوب شوخی می کردم، خوب مهمانی می دادم و مهمانی می رفتم و بنا بر این طرفدار داشتم، مشتری داشتم. بالاخره مجبور شدند، نه! گناه است اگر بگویم مجبور شدند، محبت کردند، گفتند پس بیا این کارت را مملکتی کن! بیا تهران مدیر کل ایران شو! گفتم نه من شیراز را ول نمی کنم. بساطم آنجاست. لابراتوارم آنجاست. (با اشاره به اقایان حضرتی و عربی که در جمع ما بودند) این حضرتی را آنجا دارم این عربی را آنجا دارم. همه ننه ها، ننه ام هستند، تمام بواها[پدرها] بوام هستند. من ول کنم بیام تهران یک گوشه ای بنشینم بگویم مدیر کل ایران هستم؟ بالاخره به جایی رسید که گفتند خب پس تو در شیراز بمان و مدیر کل ایران باش. و من تنها اداره ای بودم که مرکزم در شیراز بود. یعنی اداره ی تعلیمات عشایری ایران مرکزش در شیراز بود. اینها را هم من نوشتم. من هیچ چیزی را نانوشته نگذاشتم.

*متاسفانه کتاب خوان کم شده.

اصلا وجود ندارد. بایستی آدم کتاب بنویسد بردارد برود از همان همسایه ی اولیش در بزند بگوید قربان این کتاب را آورده ام می خواهم برایتان بخوانم(با خنده) بعد همسایه ی اول که تمام شد نوبت بعدی است، قربان این کتاب را آورده ام... بحث گرانی کتاب هم نیست، بهانه ی گرانی کتاب هم از ان قصه های نق زدن های خاورمیانه ای است. این حرف ها نیست،  نمی خوانند. نمی خوانند.

*استاد! من داشتم یکی از متن هایتان را در کتاب اگر قره قاج نبود را می خواندم، در مورد رفتنت به اروپا و آمریکا و برگشتنت، در سال های بین 20 تا 30 شمسی ، چیزی در حدود 60 سال پیش که خیلی ها داشتند یاغی گری می کردند، شما می روید آنجا، شهر هایش را توصیف می کنید، رودخانه هایش را توصیف می کنید در حالی که به قره قاج فکر می کنید، امروز خیلی ها دنبال این هستند که از کشور بروند بیرون ولی شما آنجا را می گذارید و بر می گردید؟

من گرفتار بودم، چادر داشتم، چادرها هم کتاب داشتند و کتاب ها هم در چادرها نق می زدند ساکت نبودند. من را گول زدند من هم از رفتن به شهرها بدم می آمد و مثل همه ی ایران گریزها فرار کردم گفتم بروم یک جای دنج ، در گوشه ای از دنیا. رفتم دیدم ننه ام یادم آمد. ساربانی که آواز می خواند یادم آمد. دیدن آن رودخانه ای که می خواست غرقم بکند.  در کنار الب، هودسن، در کنار پوتوماک، این رودخانه ی قرح قاج یادم آمد. برداشتم نوشتم با اولین بلیط حرکت می کنم. نمی دانم کاغذم زودتر رسید یا خودم. عشقی داشتم به دوستانم، به وطنم، به قوم وخویشانم. آنجا تنها بودم.

*اصل 4ترومن را می شود برایمان توضیح بدهید؟

این اصل یک دستگاهی بود که از طرف آمریکا به تمام ممالکی از قبیل ایران می رفت وکمک های بهداشتی، معارفی، فرهنگی، پزشکی و... می کرد. البته این طرح یک هدف سیاسی هم داشت چرا که رقیب آمریکا یعنی روسیه به وسیله ی ایجاد احزابی از قبیل حزب توده می توانست در مردم نفوذ کند. بنابر این آمریکا هم می خواست بلکه یک راهی پیدا کند که در مردم نفوذ کند. بنابر این پولی را به این امر اختصاص داده بودند که می خواهیم به مردم کمک کنیم و اسمش را هم گذاشته بودند اصل4. شبیه این کمک ها را به افغانستان، هندوستان، عربستان و... هم فرستاد. بنده هم که یکی از آن رندهای روزگار بودم از اینها خیلی استفاده کردم.

*کمک اقتصادی؟

بله. بنده از شرکت نفت کمک گرفتم، از آلمان ها هم کمک گرفتم. در یک کنگره ای که آلمان ها هم شرکت کرده بودند من تقاضا کردم آمدند مدرسه های عشایری. برای من جالب بود آلمان ها آمده بودند به نمایندگی از دولت و فرهنگ آلمان که بیایند و فرهنگ ایران را ببینند. از طرف وزارت آموزش و پرورش ایران دعوت شده بودند. بعد اینها چون کار من تازه بود گفتند کمک. گفتم بله این تخته سیاه های ما را نگاه کنید من از این تخته سیاه ها در اروپا دیدم. 100تا تخته سیاه بزرگ برایمان فرستادند. من اینجا 100تا تخته سیاه را دادم هر کدام را کردند 4تا که جمعا شد 400تا. و وقتی که این تخته کوچولوها را آوردند یادم هست یکی از وزرای آموزش و پرورش وقتی که این تخته ها را دید ماتش برد. بله من از شرکت نفت چادر می گرفتم. از اصل4 ماشین می گرفتم وخیلی کمک های دیگر.

*همه ی این رندیها به خاطر بهبود وضعیت آموزش بود. آیا شما در احزاب سیاسی هم فعالیت داشتید؟

من آن اول ها سمپاتی مختصری به چپ ها داشتم بعد دیدم خطرناک است. گفتم من پدرم یک چشمه ی آبی دارد و یک مختصر زراعتی. خان های قشقایی دوست ندارند که پسر این پدر کمونیست باشد. گفتم رفتیم درس خواندیم که کمک پدر باشیم حالا بیایم نانش را هم ببریم؟

*یک داستان جالبی در یکی از مصاحبه هایتان هست که گفتید شما از دوستان جلال آل احمد بودید. مثل اینکه ایشان درخواست می کنند که شما ببریدشان تا از نزدیک از مدارستان دیدن کنند و شما هم می گویید اگر من شما را ببرم همین مختصر کمکی را هم که می گیرم از دست می دهم. آیا این به این دلیل بود که نمی خواستید در لایه های سیاسی وارد شوید و به عنوان یک فرد مستقل عمل کردید؟

برای من خنده آور است که بیش از اندازه احتیاط می کردم که وارد سیاست نشوم ولی بی اندازه هم از کمونیست خوشم می آمد که می گفت تقسیم کنید مال ها را بین مردم. ولی هیچ دخالت نمی کردم. به همین دلیل هم در زمان شاه یکی از گرفتاریهای من با این بچه ها این بود که وارد نشوید، مخالفت نکنید موافقت هم نکنید. التماس می کردم.

*سال 1332 چطور؟ سالی که کودتا شد. بیشتر نظرتان متمایل به دولت بود یا؟

نظرم به مصدق بود ولی از دولت هم نبریدم. هنر من هم همین بود. فحش هم خوردم که یارو شاهی است، درباری است.

*آن زمان چه مسئولیتی داشتید؟

تازه مدارس عشایری را باز کرده بودم. گرفتار شده بودم که خدایا اگر من به طرف کودتا بروم که اینجا را می بندند نروم هم که آبرویم می رود. آدم مصدق را ول کند بچسپد به نعمتی [زاهدی]. ما تحمل خسارت را کردیم. بازیگر بودم. بلد بودم، شوخی می کردم، شیطنت می کردم، کاغذ می نوشتم. می نوشتم که بفهمند.

*با دکتر مصدق هم از نزدیک مصاحبتی داشتید؟

نه! خیلی دوستش می داشتم، امیرکبیر را خیلی دوست می داشتم، خسرو روزبه را دوست می داشتم. ولی اگر آن راه را می رفتم تعلیمات عشایری نبود. ضدش را هم اگر می رفتم آبرویم می رفت بنابراین وسط را گرفته بودم با چه تردستی با چه بدبختی. دشمن در کمین بود تکان بخورم رسوا شدم . می گویند دیدی درباری است؟ آرزو داشتند که من یک اشتباهی بکنم. یک مقاله پیدا نکردند از طرف من به له حکومت. اینقدر گشتند تالیف کرده باشم، هرچه کردند من یک کتاب ننوشتم چون کتاب را بایستی در مقدمه اش تعریف بکنم، گفتم من اصلا کتاب نویس نیستم.

*برای مطبوعات چه؟ آیا مطلبی، نوشته ای می فرستادید؟

هیچ وقت! چون نوشتن همان و تملق گفتن همان.

*جناب بهمن بیگی آن زمان که تعلیمات عشایری را بنا نهادید آیا بعدا در آرزوی این بودید که این روش را تعمیم بدهید به کل جامعه آموزشی ایران؟

به کل آموزش جهان! شما پس بخوانید. بزرگترین مقاله ی من که الان دست شما است در کتاب اخیرم، با عنوان راه نجات، این بزرگترین مقاله من بوده. نوشتم کره ی خون آلود خاک پر از جمعیت مظلوم و فلک زده است، حکومت[جهان] در دست دیوانه هاست، در دست شارلاتان هاست. چرا؟ برای اینکه تعلیم وتربیت را کوچک نگه داشته اند. برای اینکه به معلم حقوق کم می دهند. برای اینکه وقتی به معلم حقوق کم می دهند آدم با هوش معلم نمی شود. دختر به معلم نمی دهند به دامپزشک می دهند به پزشک و دندان پزشک می دهند. راه نجات این است که معدل های عالی معلم شوند اینطوری باشد دنیا درست می شود. می گویند تعداد معلم ها زیاد است نمی شود به آنها حقوق بالا بدهیم پس این بمب ها را چرا می سازید با این همه خرج؟

این اقای حضرتی که پیش شما نشسته را در همین کتاب یک مقاله به نامش نوشته ام. رفتم فرودگاه تهران. عده ای از دوستان من دکتر ومهندس و... که شنیده بودند من دارم می آیم فرودگاه آمده بودند استقبال. فرودگاه شلوغ بود، از اهواز آمده بودند از تبریز آمده بودند... در سالن وقتی چمدان ها را گرفتیم که برویم، استقبال کننده ها آمدند جلو؛ یک مرتبه یک زنی فریاد کشید: بهمن بیگی خوش آمدی. چنان جیغ زد بهمن بیگی خوش آمدی که همه متحیر شدند. اجازه نداد کلمه ی دوم را من بگویم، گفت: وه چه خوب آمدی وفا کردی / چه عجب شد که یاد ما کردی

گفتم این چشه؟ دختره دیوانه است؟ دید مردم در تعجب هستند گفت: معلم ایلم آمده چرا شادی نکنم؟ در یک چادر خودم و شوهرم و صدها نفر از کسانم را باسواد کرده. خودم آموزگار هستم شوهرم مهندس نفت است دو دختر دارم یکی پزشک است و دیگری سال آخر مهندسی برق.

بعد از آن ما چکار کردیم؟ آمدیم شیراز یک کاغذی نوشتیم به این آقای حضرتی. نوشتم حضرتی بهت تبریک می گویم. شاگردت آنجا این بلا را سر من آورد بارک الله. نمی دانم من وقتی اینها را تعریف می کنم اشخاص باور می کنند؟ باور نکردنی است برای اینکه بخت با من است همه اش بخت است. جغله ای توی آن بیابان که انداختنش پشت آن ماشین برود آنجا، با این دو گوشش این کارها را بکند، این بخت است.

*لازم نیست آنها باور کنند آنها نتیجه اش را دیدند. زحمات شما را در عشایر، در فارس در ایران، همه استفاده کردند واستفاده بردند.

 من آدم می شناسم که آرزویش این است که من یک اشتباهی بکنم، پز بدهد، مسخره کند. حسودند. نویسنده ی عالی قدر می شناسم که اصلا نوشته های من را نمی خواند.

*چون از خودش بهتر نوشتید. در نوشته هایتان دو نکته مشهود است یکی حافظه ی قوی شماست و دیگری نثرتان که قوی و پر از کلمات تحسین برانگیز است. ماکیاولی - نویسنده ی ایتالیایی - یکی از راه های پیشرفت بشر را همان بخت یا اقبال می داند(fortune) و اعتقاد دارد که در این فورچون یک نوع صداقت هم وجود دارد یعنی بخت و اقبال وقتی با صداقت توام بشود پیشرفت را می آفریند. حالا در مورد شما اگر این بخت با شما بوده حتما یک نوع صداقت فطری هم با این بخت در وجود شما توام بوده که این بخت را به پیش برده.

خداوند به من یک نیروی بدنی داده بود شما می گویید این رستم است و این جویی(اشاره به مصاحبه کننده ها). اگر مرد است پیاده برود امیر ایوب، من پیاده رفتم امیر ایوب. موقعی که به امیر ایوب رسیدم گریستم. از چی؟ از خستگی. دیگر نمی توانستم بخوابم. رفتم مدرسه ای بوی پا نگذاشت من شب بخوابم برگشتم فاریاب رفتم ... رفتم دشت رستم. تک تک مدرسه ها را گشتم که یک بچه در یک درس امتحان ندهد؟(با تاکید). البته عرض کردم خودستایی می شود خودستایی عجیبی که خود خدا هم چنین خودستایی نمی کند. آمدم دیدم این رستم های شما دو دسته هستند یک دسته کار نمی کنند و یک دسته کار می کنند کدام مدیرکل این غلط را می کند که چنین چیزی را بداند؟ رستم ترکیبی است از جلگه نشین از پل فهلیان تا کوپن و یک دسته هم هستند پشت کوه. کردی، فاریابی ها، محمودی ها، انصاری هاو... دیدم تمام اینهایی که در کوه هستند خوب کار کردند و تمام اینهایی که در جلگه هستند کم کار می کنند چون شلتوک دارند ،چون پیله ور دارند، چون زراعت دارند، چون راه دارند. آمدم گفتم رستم هایی که می آیند برای معلمی امتحان بدهند. رستم پایین اگر در سه درس 45 نمره داشت قبول است اگر 44 آورد قبول نیست. رستم کوه اگر 30 نمره داشت قبول است. اینها را عمل کردم خلاف همه چیز. یک رستم پایین آمد فحش هم به من داد بچه اش قبول شده بود ولی 45 نمره نداشت. شما بروید تحقیق کنید ببینید من با این بچه ی «کردی» چکار کردم. من شوخی ندارم.

*استاد شما در کتاب هایتان از آموزش زیاد گفته اید اما من جایی از دوران دانشجویی تان چیزی نخوانده ام. یعنی از خاطراتتان. در آن سال هایی که در دانشگاه تهران درس خواندید؟

من در دانشگاه تهران- باز هم تعریف از خودم می شود- بعضی از درس هایم را به فرانسه می خواندم به فارسی امتحان می دادم. موقعی که سال اول حقوق بودم دبیر متوسطه ام دکتر مهدی حمیدی بود. ایشان کتاب اشک معشوق را نوشت من در کلاس اول حقوق مقدمه اش را نوشتم که آقایی به نام نوید اشک معشوق را چاپ کرده و روی جلدش هم نوشته :دیوان مهدی حمیدی با مقدمه ای از استاد محمد بهمن بیگی. کار بسیار غلطی کرده(خانم کیانی: نه کار خیلی خوبی کرده چرا غلط؟)

سکینه! من حسود پیدا می کنم. سال اول حقوق بودم. در حقوق شهرت نویسندگی پیدا کردم.نوشتن در همان مقدمه کتاب باعث شد اشخاص به ننه شان هم که می خواستند کاغذ بنویسند گاهی با من مشورت می کردند. در جایی نوشتم که کاغذ را من می نوشتم پارچه را ننه اش برای خودش داده.

*اساتید حقوقتان آن موقع چه کسانی بودند؟

خیلی ها بودند. رئیس مدرسه دکتر شایگان بودند. دکتر قاسم زاده، دکتر متین دفتری، دکتر معظمی. ولی من یک شاگرد مخصوص بودم. کاپیتان تیم فوتبال هم بودم.

* که از دست محمد رضا شاه هم جایزه گرفتید.

آن موقع ولیعهد بود. در ورزشگاه امجدیه برنده شده بودیم.

* شما از درستان فقط برای نگارش کتاب «عرف و عادت در عشایر فارس» استفاده کردید؟ یعنی کاردیگری در زمینه حقوق انجام ندادید؟

بنده اصلا ول کردم آمدم و می خواستم چوپان شوم. چوپانی هم سخت شد.

*البته همان کتاب را هم خیلی از نویسندگان بزرگ مورد تعریف و تمجید قرار دادند.

مجله سخن، ناتل خانلری،صادق هدایت، کریم کشاورز،(خانم کیانی: جلال آل احمد). گفتید جلال. من و جلال رفیق نزدیک نبودیم .آشنا بودیم. به من محبت داشت من هم به ایشان ارادت داشتم.یک شب مهمان معاون وزارت آموزش و پرورش بودیم. سیمین دانشور هم بود. من محبوب شده بودم خوب کار می کردم عده ای از چپی ها خوششان نمی آمد خیال می کردند من چاخانم. جلال چنین فکری نداشت. ولی تردید داشت گفت که خیلی تعریف شما را شنیده ام، من نصف آن را باور می کنم گفتم چکار بکنم که آن نصف دیگر را باور بکنی؟ گفت دستم را می گیری می بری ایل، می بینم قبول می کنم. گفتم خواهش می کنم در این تردید بمان. گفت چرا؟ گفتم من بردارم تورا ببرم یا بدت می آید یا خوشت می اید. اگر بدت آمد که به ضرر من است. خوشت هم اگر آمد که خب پدر من را در می آورند. حالا من به جای جنابعالی یک ژنرال چهار ستاره یا یکی از مدیران سازمان برنامه را می برم و ازشان پول می گیرم. دیوانه ام مگر؟ . سیمین دانشور هم بود و در همین کتابی که راجع به من چاپ شده نوشتند: «شاهکارت، بخارای من ایل من، تحفه نوروزی من به دوستانم بود»

*چقدر به ادبیات غرب علاقه مندید؟

من اصلا به ادبیات علاقه مندم. خیلی. من تحت تاثیر ادبیات جهانم. چخوف را به انگلیسی خواندم، به فارسی خواندم، چخوف را خیلی خوب می شناسم، خیلی دوست دارم.داستایوفسکی را خیلی خوب خواندم...

*پس همینطور است که ما می گوئیم مرگ در مورد شخصیت هایی مثل جنابعالی وجود ندارد.

من اگر شاهد داشته باشم که شماها هستید تمام داستان هایم پر از این حرف هاست.

*استاد ! شما در خیلی جاها از بویراحمدی ها تعریف کرده اید، راجع به ممسنی ها چه نظری دارید؟

از دشمن زیاری که تعریف کردیم. ممسنی هستند دیگر..

*از چندنفرشان اسم ببرید که در ذهنتان هست؟

(خانم کیانی: آقای عربی ،جلال جاوید، زواره رحمانی، عزیز خسروی، چوبینه و...)

حمزه رزمجو،آن معلم معروف محمدیار رزمجو. من بعد از بازدیدهایم در برگشتن به دانشسرا گزارش می دادم که کجا رفتم و چه کار کردم و... خطاب به معلمین دانشسرا گفتم تا حالا ما شاگرد داشتیم اما این دفعه رفتم مدرسه دیدم معلم پیدا کردیم. ما شاگرد او هستیم. این را شما درمقاله آب بید که یکی از مقاله های معروف من است در کتاب بخارای من ایل من می توانید بخوانید. من بنا نبود که اصلا ممسنی کار کنم من ابتکارم روی مدرسه های چادری قشقایی بود بعد که خوب شد بعضی از این دولتی ها گفتند ممسنی ها را هم درس بده. من کیف کردم گفتم در چادر من آن قیامت را کردم حالا ممسنی کی در چادر نشستند؟ منتها مردم خیال می کردند حالا من پول می خواهم برای ساختمان مدرسه. گفتم نه. اگر می خواهید از نوع مدرسه های من داشته باشید یک اتاق در هر ده، من می خواهم. یک مدرسه من در ممسنی نساختم. این سوادی که پیدا شده همه اش در اتاق های گلی بوده است. یکی از مشخصات کار من این است که اصلا ساختمان نساختم. ولی ممسنی نور چشم من است.

*می خواستم نظرتان را راجع به سرهنگ تژده بدانیم، آیا از نزدیک با هم مراوده داشتید؟

نوشتم. در آخرین روز اقامتم در بویراحمد بچه های آخرین مدرسه در یاسوج با یکی از معلم ها پرسیدم بچه ها تاریخ قدیم را من قبول ندارم ،غبار گرفته، از تاریخ جدید و معاصر چه می دانید؟ گفتم نترسید شما بویراحمدی هستید. کی به شما واقعا خدمت کرد؟ ده بیست سال است که مامور دولت می آید. یک جوانکی گفت: سرگرد تژده. همه گفتند راست و درست است. گفتم چه کار کرد و چه کار نکرد؟ گفتند بدبخت ها را نظام نفرستاد. مهمان پولدارها نشد. یاغی ها را اهلی کرد.گفتم یک نفر دیگر را پیدا کنید ولی از معلمین عشایری نمی خواهم چون اگر بگوئید که معلمین عشایری انگار به من گفتید. از بقیه بگوئید. سکوت کردند. دزد که نمی تواند خدمت کند. تنبل که نمی تواند خدمت کند. بنابراین گفتم اجازه می دهید که من به این مرد یک کاغذی بنویسم. همه تان امضا می کنید؟ گفتند که امضا می کنیم. نوشتم: [سرگرد] تژده! امروز یک مدالی گیرت آمد که هیچ ژنرالی در هیچ یک از جنگ های دنیا گیرش نیامد. در کوه و در جنگل. این نشان از طلا نیست از نقره نیست از الماس نیست از فلزات گرانبها نیست از همه گرانبها تر است. نشان خدمت است. این نشان را نمی توان به گردن آویخت. این نشان را نمی شود به سیم و زر... این نشان نادیدنی است. شکل ندارد کروی نیست مکعب نیست مستطیل نیست نشان نامرئی است که مردم به تو دادند. آن موقع رفته بود ممسنی شده بود فرماندار. رفتم شیراز و از آنجا برایش فرستادم. از ویرانه ای ، شهری ساخت.

*یعنی قبل از اینکه وارد ممسنی بشود شما با ایشان اشنا بودید؟

الله و اکبر! چه آشنایی عجیبی. این دولت برای هر کدام از این طایفه ها یک مامور فرستاده بود. این را هم گذاشته بود برای یک طایفه که من در آن طایفه مدرسه داشتم. می رفتم در آن طایفه مدرسه هایم را می دیدم ایشان هم دیده بود که یک ماشین آمده که مال من است. بعد از اینکه من چند مدرسه را دیدم به راننده که قوم و خویشم بود گفتم بران و برویم این مرد را ببینیم. فرماندار است. وقتی حرکت کردیم 200 قدم لااقل پیش از اینکه به مقر فرماندهی برسیم دیدم یک مرد چاق و هیکلی دارد می دود به طرف من به استقبال ما. پیاده شدم دیدم خودش است. گفتم این چه کاری بود کردی؟ دست را بالا برد [احترام نظامی] گفت: «باید یک ژنرال این کار را می کرد. آخه مدرسه هایت را دیدم». از آن تاریخ به بعد ما باهم برادر شدیم. تژده که مرد یعنی برادر من مرد. دخترهاش هم الان با من آمد و شد دارند. کاغذ، تلفن و...

(در پايان گفتگو آقاي عربي كه براي اين ديدار معرف و همراه ما بود مي پرسد:) استاد! با توجه به مسائل قومی و قبیله ای که در شهرستان  وجود دارد اینها چنین کاری[انتشار فراسو] را شروع کرده اند. حال، جنابعالی چه رهنمودی برای کم کردن فاصله های قومی و قبیله ای و مبارزه ی با این بن بست ها دارید؟

شما و من معلم و مربی هستیم. سیاه با سفید فرقی نمی کند. کاتولیک و ارتدوکس با پروتستان و شیعه با سنی فرقی ندارد. ما بزرگتر از آن هستیم که قومی و قبیله ای فکر کنیم. این جواب من را دراج داده است. دراج بهتر از هر کسی این کار را کرده. من این نوشته دراج را در کتاب سومم به اجاقت قسم نقل کرده ام:

از این پس دیگر من از طایفه جاوید نیستم و تو از طایفه فارسیمدان نیستی.

از این پس دیگر من از ایل ممسنی نیستم  و تو از ایل قشقایی نیستی.

از این پس ما هردو از یک طایفه ایم. از یک ایلیم. از یک دودمانیم. طایفه و ایل و دودمان عشایری!

 از این پس دیگر من لر زبان نیستم و تو ترک زبان نیستی. ما هردو به یک زبان حرف می زنیم. زبان مهرومحبت...

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در سه شنبه 1389/04/01  |
 نسل اوّل، نسل سوّم: نگاهی به پدیدة شکاف نسلی در ساخت سنتی " اصغر میرفردی"

به نام خدا

نسل اوّل، نسل سوّم: نگاهی به پدیدة شکاف نسلی در ساخت سنتی

اصغر میرفردی[1]

 

شکاف نسلی از پدیده هایی است که در کشورهای در حال توسعه، همچون ایران رخ می دهد. در این مقاله به ویژگی های سه نسل، مصداق های شکاف نسلی بین آنها پرداخته می شود و همچنین نوع نگرش های هر نسل نسبت به نسل دیگر  مورد بررسی قرار می گیرد

دگرگونی های ژرف و بی سابقه ای که به دنبال انقلاب صنعتی و پیامدهای ناشی از آن در طی دو قرن گذشته در جهان توسعه یافته رخ داد، به تدریج به کشورهای دیگر نیز گسترش یافت. جامعة ایرانی نیز از این دگرگونی ها به دور نماند و به شکل فرایندی، در ابتدا پایتخت و شهرهای بزرگتر و سپس مناطق دور افتاده تر جامعه نیز دستخوش این دگرگونی ها شدند. دامنة دگرگونی ها گسترده و همه سویه بوده است، اگر چه بخش های مادی- که از آنها به فرهنگ مادی یاد می شود- زودتر از بخش های غیرمادی پذیرای این دگرگونی ها شدند.

مناطق روستایی و ایلی و عشیره ای، تحت تأثیر مجموعه ای از تحولات، که می توان از آنها به عنوان روند نوسازی یاد کرد، با آهنگی کندتر از مناطق شهری دچار دگردیسی هایی شدند. تحولات این مناطق که می توان آنها را به عنوان بافت سنتی جامعه ایرانی قلمداد نمود، در دهه های اخیر  از آهنگ تندتری برخوردار گشته است. سرعت این تحولات، تأثیر خود را در سیمای فرهنگی و اجتماعی این مناطق نشان می دهد. در این نوشتار، این تأثیر را در پدیدة شکاف نسلی در مناطقی همچون ممسنی و بافت های همجوار و همسان با آن از نظر فرهنگی- به ویژه مناطق با ساکنین قوم لر- همچون استان کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، بخش هایی از استان های بوشهر، خوزستان و شهرستان های کازرون و سپیدان مورد بررسی قرار می دهد.

مناطق یادشده، ضمن مجاورت مکانی از نظر فرهنگی و قومی نسبتاً مشترک می باشند. دیگر ویژگی مشترک این مناطق، سطح تحولات ایجادشده در آنها می باشد که در سطح کم و بیش یکسانی قرار دارند.

لازم است در آغاز ویژگی های نسل های اوّل، دوّم و سوم را برشمرده و وجوه اختلاف آنها را نشان دهیم.

1-                           نسل اوّل: نسل اوّل، همان نسل پدربزرگ ها و مادربزرگ های امروزی می باشند. این نسل معمولاً در ردة سنی 60 سال و بالاتر قرار دارند. این نسل، به ویژه کسانی که از سنین بالاتری برخوردارند، کمتر از تحولات نوسازی – در مقایسه با دو نسل جوانتر- تأثیر پذیرفته اند. از نظر اقتصادی خواست ها و مطالبات کم دامنه تری را نسبت به جوانترها در زندگی دنبال می کنند. خواست های این نسل با داشته های آن همخوانی و تجانس دارد. همین وضعیت زمینه رضایتمندی و قانع بودن به سطح زندگی را برای این نسل فراهم ساخته است. این نسل کمتر اهل خطرپذیری در فعالیت های اقتصادی اند. شیوه های معیشتی و تنگناهای اقتصادی – مربوط به سال های خشکسالی و یا بحرانهای- سال های دور را  درک کرده اند. مهارت های شغلی را در کانون تجربی خانواده و به شکل محلی آموخته اند. در بعد اجتماعی و فرهنگی از سطح سواد کمتری برخوردارند، کمتر به مطالعه می پردازند، از مهارت ها و فناوری های نوین به شکل فردی و مستقل کمتر بهره می گیرند، سازمان دهی سنتی ایلی و طایفه ای را نیز تجربه نموده و ارزش ها و هنجارهای آن را در ذهن خود نهادینه ساخته و هنوز هم بقایایی از آن نظام سنتی را در ذهن و اندیشة خود دارند. ارزش ها و هنجارهای سنتی و محلی را پاس داشته و تخطی از آنها برای شان چندان پذیرفته نیست. در مقایسه رفتارهای نسل جدید با جوانان زمانه خود، جوانان آن زمانه را ارج می نهند و نسل جدید را دارای نوعی آشفتگی و عصیان گری می دانند. این نسل از حماسه ها و افتخارات گذشته خود و مردمان زمانه شان می گویند و در کلام شان آه و سوزی، که نشانگر حس دلتنگی- و یا به تعبیر جامعه شناختی آن حس نوستالژیک- نسبت به خاطرات آن زمانه می باشد، را نمایان می سازند. نسل اوّل، همچنین با واژگان و نواها و نمادهایی که کمتر رنگ زمانه نوین، زندگی صنعتی شده  و اندیشه های نوگرایانه دارند، با دیگران ارتباط کلامی و زبانی برقرار می کنند. واژگانی از لابلای سخنان آنها شنیده می شود که گاهی برای نسل جوان ناآشناست، هر چند این واژگان ریشه در تبار هویتی مردمان دیارشان دارد. این نسل از درون مایه های اعتقادی بالایی برخوردار بوده و نذر و نیاز معنوی جایگاه پررنگی در زندگی شان دارد. تا حدود زیادی نگاهی تقدیرگرایانه نسبت به روند تحولات، بدبختی و خوشبختی و پیش آمدها دارند. در ارزیابی دیگران، ریشه، اصالت و نجابت با رنگ و بوی زمانه شان بیش از معیارهای دیگر برای آنها اهمیت دارد. این نسل برای جوهر کلام شان از تمثیل ها، ضرب المثل ها و حکایات و رخدادهای سنتی و گذشته بهره می گیرند.

2-                           نسل سوّم، نسلی است که از نظر سنی شامل افراد زیر 30 سال می باشد. بر خلاف نسل نخست، این نسل از ابتدای زندگی خود با سیر شتابان رخدادهای فرایند نوسازی و یا مدرنیزه شدن بوده اند، با آنها عادت کرده و سلوک رفتاری خود را تا حدود زیادی منطبق با  آن ساخته اند. آشنایی با زندگی ماشینی و فناوری های نوینی دارند که در روزگار کنونی مورد استفاده قرار می گیرند. نکته جالب توجه اینکه، در استفده از ابزارها و فناوری های رایانه ای که نیاز به هوش و استعداد بالایی دارد، نسل سوم پیشتاز است و در خانواده ها جوانان به عنوان گردانندگان و یا افراد آگاه به این ابزارهای نوین و صنعتی می باشند. از نظر اقتصادی، نسل سوم اندیشه های آرمانی و همراه با خطرپذیری بیشتری نسبت به نسل اول و حتی نسل دوّم دارد. فاصله بین خواست ها و داشته ها در این نسل زیاد است، برخلاف آنچه در نسل نخست فاصله بین خواست ها و داشته ها زیاد نبوده و نیست و چه بسا خواست های آنها چیزی فراتر از گسترة داشته هاشان نباشد. افراد نسل سوم، در یک نگاه دیگر، از نظر اقتصادی دستِ کم تا زمان استقلال خانوادگی به عنوان بخشی از بار تکفل خانواده می باشند. نسلی مصرف کننده که کمتر با سختی ها و رنج های زندگی آشنایی دارند و نسبت به نسل های پیش از خود، کمتر توان تحمل تنگناها و کمبودهای معیشتی و رفاهی را دارند. این نسل از نظر فرهنگی کمتر خود را راضی به تبعیت از باورها و ارزش های سنتی می کنند. به نسبت نسل هایِ پیش از خود کمتر پایبند به حرمت های محلی در مورد توجه به دیدگاه های بزرگترها و ریش سفیدان در امور گوناگون هستند. نسل سوم، نسلی پرسشگر، نقاد و خلاق می باشد و همانند نسل های پیش از خود، کمتر بدون مطالعه و مقایسه به پذیرش و یا انکار مواضع و دیدگاه های دیگران می پردازد. سازوکار جامعه پذیری نسل سوم(سازوکارهای رسمی و یا غیر رسمی)، به گونه ای است که به شکلی منجر به واگرایی اعضاء این نسل از یکدیگر و همچنین نسبت به دیگر بخش های جامعه در زمینه های رفتاری می گردد. اختلاف این نسل در زمینه های رفتاری و اجتماعی به گونه ای است که ویژگی های رفتاری و خلقی آنها در برخی موارد به شکل خرده فرهنگ متمایز از نسل های دیگر نمود پیدا می کند. این وضعیت صرفاً در مورد مناطق مورد اشاره این نوشتار(منطقه ممسنی و مناطق همجوار جغرافیایی و همسان فرهنگی) صدق نمی کند و کل جامعه ایرانی شاهد این تفاوت میان نسل های نخست و سوم می باشد. سرعت تحولات منجر به پذیرش زندگی نوین شهری، بروز این وضعیت- شکاف نسلی- را در مناطق مورد مطالعه برجسته ساخته است. از نظر فرهنگی؛ نسل سوم، به تدریج از آرمانها، تمثیل ها، افسانه ها و اسطوره های نسل های پیش از خود فاصله می گیرد. این نسل حتی در گویش و ساختار زبانی به سمت همگونی با زبان رسمی کشور پیش می رود و گویش های سنتی کم کم در میان آنها کم رنگ می شوند. ورود واژگان و عباراتی که در ساختار گویش محلی و یا زبان رسمی سابقه نداشته است و در برخی موارد ساخته و پرداخته خرده فرهنگهای شهرهای بزرگ می باشند، فاصله زبانی این نسل را با نسل های دیگر پیش از خود زیاد می کند. به عنوان نمونه می توان به کاربرد واژه نامأنوس "خفن" اشاره نمود، که امروزه توسط بخش قابل توجهی از جوانان و نوجوانان مورد استفاده قرار می گیرد. نسل سوم، در ارزیابی افراد جامعه از نظر فرهنگی و اجتماعی کمتر به تبارشناسی آنها به منظور شناسایی میزان اصالت و یا نجابت خانوادگی شان می پردازد و یا به تعبیر ساده تر، شاید معیار اصالت خانوادگی که در گذشته برای همنشینی ها، پیوندها و همکاری های اقتصادی و اجتماعی مورد ملاحظه قرار می گرفتند، برای نسل سوّم از جایگاه مهمی برخوردار نباشد.

3-                           نسل دوّم: شاید برای خوانندگان عزیز این نوشتار جای پرسش وجود داشته باشد که چرا نگارنده نسل دوّم را پس از توصیف و معرفی نسل سوّم مورد اشاره قرار داده است؟ با توجه به اینکه این نوشتار برای توصیف و تحلیل وضعیت شکاف نسلی ارائه شده است و این شکاف از نظر تجربی و مصداقی در مورد نسل های اوّل و سوّم وجود دارد، شایسته است تا تفاوت های اساسی دو نسل یادشده تشریح و سپس ویژگی های نسل دوّم که در گستره میانی نسل های اوّل و سوّم می باشد، مورد توجه قرار گیرد. بدیهی است که این نسل، به جهت ارتباط با دو نسل قبل و بعد از خود، زمینه ارتباطی با هر دو نسل داشته و فاصله اش با هر یک از این نسلها، به اندازه ی فاصله نسل های اوّل و سوّم نیست. نسل دوم، از مفاهمه و زبان نسبتاً مشترکی با هر یک از دو نسل یادشده دارد و می تواند به عنوان پل پیوند آن دو عمل نموده و یا ترجمانی برای دیدگاه ها، ارزش ها و هنجارهای هر یک از دو نسل برای نسل دیگر باشد. این نسل هم از آموزه ها و ارزش های سنتی نسل اول بهره گرفته است و هم با نوآوری ها و دنیای نوپدید فنی، فرهنگی و اجتماعی نسل سوّم آشناست و می تواند به آسانی با آن پیوند برقرار نماید. نسل دوّم از نظر شرایط سنی، فرزندان نسل اوّل و والدین نسل سوّم محسوب می شود.

با ویژگی هایی که در مورد نسل ها، برشمرده شدند، شناخت نگرش های هر نسل نسبت به نسل های دیگر می تواند ابعاد واقعی شکاف نسل را روشن تر سازد. نسل اوّل، نسبت به نسل سوم دیدی انتقادی دارد، این نسل را سطحی، احساسی و بی توجه به ریشه های هویتی می داند. شیوه های رفتاری، پوشش، و گفتاری آنها را نمی پسندد. در مواردی نیز بی توجهی نسل سوم نسبت به ارزش های سنتی را نشانگر بی حرمتی به خود تلقی می نمایند. در مقابل، نسل سوّم نه تنها همچون دهه های گذشته به آموزه های نسل اوّل به عنوان مرجع فکری و رفتاری خود نمی نگرد، بلکه به نوعی نگرش ها و شیوه های زندگی نسل اوّل را برای شرایط امروزین واپس گرایانه و ناکارآمد می داند. تفاوت دانش و مهارت دو نسل در مورد فناوری های نوین، به ذهنیت فرادستی- فرودستی نسل سوم به نسل اوّل بیشتر دامن می زند. در این میان نسل دوم، ذهنیات خوشبینانه و بدبینانه ای که به دو نسل دیگر دارد، را تا حدودی به شکل یکسان میان آنها تقسیم نموده است. هم در قدیمی بودن برخی افکار نسل اول، با نسل سوم همداستان است و هم در سطحی بودن افکار نسل جدید با نسل سوم هم عقیده است.

پیامد شکاف نسلی: شکاف نسلی موجب گسست در پیوستارهای فرهنگی، اجتماعی و عدم انسجام لازم در جامعه می گردد. این روند، به بروز وقفه در پویایی اجتماعی و توسعه همه جانبه می گردد. این پدیده روند انتقال میراث فرهنگی و هویتی به نسل های آینده را مختل ساخته و بحران های هویتی نسل های آینده و واگرایی فرهنگی و اجتماعی در نسل های گوناگون را موجب می شود.

یکی از راه های برون رفت از این مسئله اجتماعی و یا کاهش آن، توجه به نیاز ارتباط فرهنگی میان نسل های مختلف از سوی نهادها و سازمان های فرهنگی، همچون شورای فرهنگ عمومی، صداوسیما، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، آموزش و پرورش و روزنامه ها و نشریات عمومی و تخصصی می باشد.         

 



[1] - دکترای جامعه شناسی و استاد دانشگاه

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در چهارشنبه 1389/03/26  |
 زبان، هویت قومی و تحولات اجتماعی "دکتر اصغر میرفردی "

به نام خدا

 

زبان، هویت قومی و تحولات اجتماعی

اصغر میرفردی

 

هویت قومی با شاخصه های چون زبان، دین و آداب و رسوم شناخته می شود. تحولات صنعتی و ارتباطی باعث کمرنگ شدن جایگاه گویش های محلی شده است. این نوشتار به بررسی جایگاه زبان و گویش های قومی و محلی و زمینه های رویگردانی از چنین گویش هایی در جامعه می پردازد.

 

 

زبان به عنوان محوری ترین عنصر هویت قومی، و یا به عبارتی قومیت شناخته می شود. این عنصر قومی در آغاز پیدایش خود کارکردی ارتباطی داشته ولی بتدریج در کنار کارکرد ارتباطی، کارکردهای دیگری نیز پیدا نموده است که «بازشناسی هویتی افراد و جوامع» یکی از آنهاست. معمولاً جوامع و اجتماعات را بر اساس پیوندها و ریشه های زبانی دسته بندی نموده و زمینه های همانندی و ناهمانندی شان را نشان می دهند. به همین دلیل امروزه در حوزه زبانشناسی و انسان شناسی، سخن از جوامع و یا اقوام هند و اروپایی به میان می آید که ناظر بر مردمانی است که در یک حوزه زبانی مشترک قرار دارند و یا اینکه در دوره ای تاریخی در یک گستره جغرافیایی همجوار می زیسته اند؛ و از این قبل می توان به تبارشناسی نژادی، مکانی و قومیتی آنان دست یافت.

تحولات ناشی از انقلاب صنعتی و نوآوری در ابزارهای ارتباطی دامنة ارتباط بشر با همنوعان خود در گوشه و کنار جهان را گسترش داد و بدنبال این دامنه ارتباطی نوپدید؛ دگرگونی هایی در نظام های فرهنگی و اجتماعی انسانی رخ داد.

دگرگونی های ساختاری و ابزاری و پویایی در نظام های فرهنگی و اجتماعی دو روی یک سکه اند که سخن از تقدم و یا تأخر هر یک از آنها خارج از موضوع این نوشتار است. امّا آنچه نباید از بیان آن دریغ شود، زمینه سازی برای پویایی های فرهنگی با ابزارهای مادّی و عینی است. انقلاب صنعتی با فراهم سازی امکان جابجایی و ارتباط فزایندة انسانها و گسترش حجم ارتباطات بخاطر آنچه که آنتونی گیدنز تحت عنوان «فشردگی زمان و مکان» می نامید[1]، زمینة برون رفت از ساختارهای سنتی و محلی  را فراهم ساخت. با این تحول، دیگر مبدأ و مقصد انسانها همان زادگاه  و زیستگاه سنتی شان نیست، بلکه دریچه ای به فراخنای تحولات فنّاوری به ویژه در حوزة ارتباطات به روی آنها گشوده شد. این رخداد موجب شد  تا انسانها خود را در گستره های بزرگتری ببینند و در همان گستره ها به تعامل با همنوعان خود بپردازند، تأثیرگذار باشند و در مقابل از دیگران تأثیر بپذیرند.

این تحولات از زاویه دیگری و به شکل فرایندی نیز قابل واکاوی می باشند، که در اینجا به طور گذرا بدان پرداخته می شود. از ویژگی های دوران نوگرایی (Modernism)، همانندی افراد و جوامع در الگوهای مصرف، رفتارها و سبک زندگی است. در این وضعیت، حتی جنبه های فرهنگی و قومیتی نیز در سطوح محلی و ملّی کم رنگ شده و مقوله های فرهنگ جهانی، زبان بین المللی و الگوی مصرف جهانی[2] شکل گرفته و برجسته می شوند.

با کم رنگ شدن دوران نوگرایی که تقریباً همزمان با دوران افول « صنعت و تولید فوردیستی» است[3]، و آغاز مرحله ای که از آن به فرانوگرایی (Postmodernism)یاد می شود، الگوی یکدست دوران نوگرایی کم کم رنگ باخت و نشانه هایی از بازگشت به ویژگی های فرهنگی، قومی و محلّی پدیدار گشت. با رویکرد فرانوگرایی، دیگر تلاش برای همنواشدن با فرهنگ های مسلط جهانی یک امتیاز محسوب نمی شود، بلکه عناصر و ویژگی های قومیتی و هویتی در ابعاد محلی و ملّی اهمیّت می یابند. بازگشت به آداب و رسوم، موسیقی، و شیوه های قومی از آشکارترین جنبه های نمودی این دوره می باشند. در این دوره دیگر فرایند گریز از هویت سنتی از رونق می افتد و علاوه براین، گرویدن به میراث فرهنگی گذشته به عنوان یک رفتار جدید گسترش می یابد. یادآوری این نکته لازم است که دورة گذار یادشده- با ویژگی های گفته شده- در مورد همة کشورها به یک اندازه و شدت رخ نداده است، بلکه در مورد کشورهای توسعه یافته بیشتر نمود دارد. چه بسا در کشورهای جهان سوّم، در برخی از بخش ها هنوز نوگرایی به طور کامل پیاده نشده است. با این وجود، در برخی از کشورهای درحال توسعه نشانه هایی از فرایند فرانوگرایی در حال شکل گیری است، بدون اینکه فرایند نوگرایی توانسته باشد جایگاه نظام زندگی سنتی را بطور کامل دگرگون سازد.

این نوشتار با توجه به رخدادهایی که در بسیاری از مناطق کشور در زمینة هویتی و زبان و گویش افراد در حال بروز است، به جایگاه زبان محلّی در ساختار هویت قومی می پردازد.

به بیان دیگر در این جا این پرسش مطرح می شود که زبان های قومی که در ایران، بیشتر در قالب گویش می باشند، علاوه بر جنبه ارتباطی، که مربوط به هر زبانی است، چه کارکردهایی برای افراد و جامعه دارند؟ آیا گرویدن همة قومیت ها و گروه های زبانی و گویشی به زبان رسمی و محو چنین گویش هایی به توسعه اجتماعی و فرهنگی دارندگان این گویش ها می انجامد؟ و یا اینکه آیا چنین روندی – از بین رفتن ویژگی های زبانی محلی- پیامدهای زیانباری را برای  گروه های قومی و کلیّت جامعه رقم می زند؟

آنچه امروزه در گوشه و کنار جامعه ایرانی می توان به روشنی به آن پی برد، نوعی واگرایی نسبت به زبان و گویش مادری به ویژه در میان مناطق روستایی و عشیره ای است. در این واگرایی نوعی گرایش شدید برای همانند سازی- ویا به تعبیری همانند نشان دادن- با سبک فرهنگی زندگی و گویش جوامع شهری با محوریت زبان فارسی وجود دارد. آیا چنین روندی برای افراد، اجتماعات محلی و در سطح عمومی کلیت جامعة ایرانی سودمند است؟ برای پاسخ گویی به این پرسش می بایست به چند نکته توجه داشت:

1-                             زبان به معنای عام و گویش به معنای خاص، نمادی از قومیت و هویت قومی و به بیان دقیق تر مهمترین وجه تمایز قومیت هاست. این عامل در کنار عواملی چون دین و آداب و رسوم شاخصه های قومیت را شکل می دهند. با توجه به اینکه زبان به عنوان مهمترین عامل نگهدارندة ساختار قومی است، محو و یا ترک این عامل باعث کمرنگ شدن هویت قومی می گردد و به کم فروغ شدن سایر ویژگی های قومی منجر می شود. دراین صورت زبان به عنوان حلقة پیوند مجموعه ای از ویژگی هاست که قومیت به پشتوانة آنها هستی می یابد و در جامعه متبلور می شود. گسست این حلقة ارتباطی خود به خود به کمرنگ شدن و در نهایت به فراموشی سپردن سایر ویژگی های قومیتی منجر می شود.

2-                              ویژگی هایی چون صداقت، پاکی، میهمان نوازی و فداکاری از جمله ویژگی هایی اند که در بافت های سنتی به ویژه گروه های قومی، که کمتر درگیر زندگی خشک و بی روح محیط شهری شده اند، بیشتر یافت می شوند. کنار گذاشتن این گویش ها در فرایند جامعه پذیری و رشد کودکان، عملاً زمینه احساس تعلق آنان به ویژگی های یاد شده را کاهش می دهد.

زمینه های متعددی ممکن است در رویگردانی از گویش قومی تأثیرگذار باشند که در اینجا به مهمترین آنها اشاره می شود:

1-     عموماً در جامعه گویش را با زبان اشتباه می گیرند، در حالی که در یک حوزة زبانی گویش های گوناگونی وجود دارد. به عنوان نمونه در زبان فارسی، گویش های لری، گیلکی، اصفهانی، بلوچی  و ... وجود دارند. با باور به این که گویش ها زیرمجموعه ای از یک زبان می باشند و یا اینکه دارندگان یک زبان معمولاً به گویش های گوناگونی سخن می گویند، برداشت های عامیانه فرادستی و فرودستی در قبال گویش ها کمتر در تعاملات فرهنگی و اجتماعی افراد جامعه دخالت پیدا می کنند.

2-     در جامعه ما، به ویژه در مناطق روستایی و عشیره ای، که از نظر اقتصادی و اجتماعی کمتر توسعه پیدا کرده اند، نوعی حس خودکم بینی  در قبال مناطق شهری بزرگ بروز می یابد. این حس با رفتارها، تعابیر، ضرب المثل ها، و جوک های هجوآلودی که از سوی مناطق بیشتر توسعه یافته در مورد گروه های قومی و یا مناطق روستایی ترویج می یابد، تشدید می گردد. معمولاً در این هجویات گروه های قومی خاص و یا روستائیان را به عنوان افرادی ساده لوح و ناآشنا به مبادی زندگی اجتماعی معرفی می نمایند. این وضعیت باعث می شود که برخی افراد از بیان تبار قومیتی و  محل زادگاه واقعی خویش (روستایی و عشیره ای) خودداری نمایند. نگارنده در طول دوران تحصیل و تدریس در دانشگاه با موارد زیادی از این گونه افراد روبرو بوده است.

3-     یکی از دلایلی که معمولاً برای پرهیز از آموزش زبان و گویش محلی به کودکان توسط طرفداران این رفتار، ارائه می شود این است که «برای اجتماعی شدن و عقب نماندن در امور تحصیلی» بهتر است فرزندان زبان محلی را نیاموزند. در پاسخ به این دسته می توان گفت، در اینکه دانستن زبان رسمی جامعه- فارسی- برای هر شهروندی لازم و ضروری است تردیدی وجود ندارد و مبرهن است که برای امور تحصیلی دانستن و بکاربستن این زبان ضروری تر است؛ با این وجود، آیا دستیابی به یک زبان ضروری می بایست به بهای قربانی شدن گویش مادری انجام شود که به منزلة پیوند هویتی فرد با زمینه تاریخی و فرهنگی اش عمل می نماید. آیا همراهی این دو نمی تواند افراد را به هدف مورد نظر برساند؟ آیا افرادی که از مناطق محروم و روستایی  و با داشتن گویش محلی به درجات عالی علمی و اجتماعی رسیدند و به عنوان چهره های ماندگار هم شناخته شدند، هم کاملاً از پیلة قومی و محلی خود بیرون رفتند و منکر هویت قومی خود شدند؟ آیا آنها نیز – همانند امروزی ها- شرمگین از بیان تبار قومیتی و محلی خویش بودند؟

 

با باور به اینکه زبان و گویش مادری، زمینه ای برای نگهداشتن هویت تاریخی است و گویش های محلی در جامعه ما میراث ماندگاری از زبان نیاکان و پیشینة تاریخی ماست و از طریق آن می توان حماسه، اسطوره، ارزش ها و آرمان های سرزمینی خود را با آن به نسل های آینده منتقل سازیم، توجه بیشتر به این گویش ها به عنوان یک اقدام فرهنگی مستلزم تلاش جمعی افراد جامعه می باشد. اهمیّت این حوزه در حدّی است که سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (یونسکو) تلاش گسترده ای را برای نجات و ماندگاری زبان های محلی در سراسر دنیا به کار بسته است. این اقدام سازمان ملل متحد ضمن اینکه بر اساس مطالعات علمی انجام شده است، نشانگر جایگاه زبان ها و گویش های محلی در هویت اجتماعی افراد می باشد.



- گیدنز، آنتونی (1380). پیامدهای مدرنیت. ترجمة محسن ثلاثی. تهران: نشر مرکز. چاپ دوّم.[1]

2- الگوهای مصرفی از نوع فروشگاه ها و غذاهای مکدونالد آمریکایی در سراسر دنیا نمونه ای از این نوع مصرف جهانی میراث دوران نوگرایی است.

3- منظور دورانی است که تولید مبتنی بر صنعت و کارگران نیمه ماهر جای خود را به اقتصاد مبتنی بر خدمات فنّی و علمی داد و سخت افزارها جای خویش را به نرم افزارها سپردند.

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در چهارشنبه 1389/03/26  |
  چيستي و چرايي هويت ايراني ؟ " دکتر اصغر میرفردی"

سخن آغازين :

 چيستي و چرايي هويت ايراني ؟

 

◄دکتر اصغر میرفردی*

 

 

چه در بعد فردي ،اجتماعي و يا ملي ،‌همواره پرسش هايي در مورد چيستي خود مطرح مي باشد . اين پرسش ها در رويكرد جامعه شناختي به نام "پرسش هاي هويتي" شناخته مي شوند. آنچه به عنوان هويت در علم جامعه شناسي مدنظر است همان هستي و ماهيت بودن و هستي است ، اما هستي اي كه در  حوزه مفهومي و انساني معني مي يابد و نه در زمينه كائنات و امور مادي و جسمي . هر فردي به لحاظ  ماهوي متأثر از زمينه هاي چند گانه اي است كه مي توان آنها را از سطح خرد به سطح  كلان تقسيم بندي نمود : 1- زمينه محلي و قومي 2- زمينة ملي 3- زمينة ديني و عقيدتي و4- زمينة جهاني.

 پس از انقلاب  صنعتي و تحولات ساختاري اقتصادي و اجتماعي ناشي از آن، زمينه هاي تعامل ميان انسانها و جوامع بشري گسترش پيدا نمود. اين تحولات به همراه شكل گيري ساختارهاي سياسي نويني همچون دولت ملي و نهادهاي بين المللي موجب واگرايي و همگرايي هاي نويني در اجتماعات انساني شدند. آنچه امروز از آن به عنوان « جهاني شدن» ياد مي شود، نمودي از تحولات فراگيرجهاني است كه نشانگر فروريزي محدوده ها و مرزهاي سنتي در روابط و تعاملات بشري است. جامعة ايراني  داراي ويژگي هايي است كه امروزه تا حدود زيادي - و البته نه كاملاً - مي توان هويت ايراني را در ارتباط با آنها تبيين نمود . اين ويژگي ها مربوط به شرايط تاريخي، ويژگي فرهنگي و تركيب قوميتی، شرايط توسعه اي، ساختار عقيديتي و ديني و ارتباطات جهاني مي باشند. دراينجا به تفكيك به اين ويژگي ها مي پردازيم:

 

شرايط تاريخي:

 جامعه ايراني به لحاظ تاريخي از تمدن هاي با دیرینة كهن است و آثار مادي و تمدني و هچنين آثار مكتوب تاريخي مورخان ايراني و غير ايراني نشاني بر اين ادعا است. آنگونه كه مورخان ذكر كرده اند آنچه امروز به نام سرزمين ايران شناخته مي شود و بخشي از فلات ايران است، نام آن بر گرفته از قوم آريايي است كه از حوزه قفقاز و آسياي ميانه  به سمت اين سرزمين مهاجرت نمودند. ساكنان بومي اين سرزمين شامل اقوامي همچون كاسيها ، لولویي ها و گوتي ها بودند كه امروزه به طور مشخص نمي توان نشاني از نژااد و قوميت خالص آنان را در اين سرزمين باز شناسدند به عبارت ديگر مهاجران آريایي با بوميان امتزاج قومي و نژادي يافتند. از نظرساختار سياسي و حكومتي ،‌ايرانيان از جمله مللي بودند كه براي نخستين بار ساختارحكومتي سازمان يافته را پايه ريزي كردند. سنگ نوشته هاي بيستون و تخت جمشيد نشانگر سازمان حكومتي و قلمرو پادشاهي ايران مي باشند. تصاوير حكاكي شده بر روي آثار تخت جمشيد بيانگر شكوه و گسترگی قلمرو امپراطوري ايراني و اقوام زير مجموعه آن مي باشد. فرهنگ مدني آن زمان زمينه زيست اقوام گوناگون در يك قلمرو سرزميني به نام ايران زمين را فراهم ساخته بود.

ورود اقوام بيگانه به درون سرزمين ايران چه به شكل مهاجرت و چه به شكل تهاجم از ديگر ويژگي هاي تاريخي زمينه ساز هويت ايراني است. هجوم لشكر اسكندر و تشكيل سلسلة سلوكيان و به دنبال آن تأثير پذيري از تمدن هلني از نخستين گونه اين تهاجم ها بود. ورود اعراب به ايران ،‌تهاجم غزنويان ،سلجوقيان، مغول، تيموريان، تركان افشاري و... از نمونه هاي بارز هجوم و تأثير گذاري اقوام بيگانه بود. با وجود اين تهاجمات ، اين فرهنگ و تمدن ايراني بود كه به دليل غناي خود توانست اقوام مهاجم را در خود هضم نمايد. تفاوت تأثير پذيري دو جامعة مصر آفريقايي و ايران از مهاجمان عرب از اينگونه است. اگر چه ايرانيان آئين روشنگر اسلام را با آغوش باز پذيرا شدند، آئين ها و فرهنگ سنتي ايراني را به شكل اصيل آن - و با اندك دگر گوني هايي- حفظ نمودند. پس از انقلاب صنعتي نيز با زمينه هاي متعددي همچون ورود ميسیونرهاي مذهبي و مشاوران فرنگي به ايران، اعزام دانشجويان ايراني به اروپا و تأسيس مدارس نوين، ارتباط ايران با ديناي جديد آغاز شد. ويژگي هاي تاريخي پيش گفته، بر هويت ملّي مردم ايران زمين كارساز بوده و با نگاهي جامعه شناختي مي توان جايگاه اين تأثير گذاري هاي تاريخي را باز شناساند.

 

تركيب قوميتي و ویژگی های فرهنگي :

جامعة ايراني به عنوان يك موزائيك قوميتي ، در بردارندة قوميت هاي متعددي است. عناصر مشخصة قوميت مشتمل بر زبان، دين و آداب و رسوم مي باشند . قوميت هاي موجود در سرزمين ايران عمدتاً در شاخصهاي زباني و آداب و رسوم متنوع مي باشند و به لحاظ همگني نسبي ديني و اكثريت شيعيان در ايران، تفاوت زيادي در شاخص دينی ميان اقوام ايراني وجود ندارد. زبان هاي مردمان ايران از خانواده زباني "هند و اروپايي" و يا زبان هاي آريايي است. واژگان موجود در سرزمين ايران و حتي قوميت ها كه شباهت زيادي با زبانهاي هند و اروپايي دارند، گوياي اين حقيقت است. آداب و رسوم موجود در سرزمين ايران بر گرفته از ساختار مذهبي، ‌تاريخي و بوم شناسي انساني و اجتماعي مي باشد. در كنار فرهنگ ملي، كه وجه مشترك همة اقوام ايراني است، فرهنگ هاي محلي و قومي منطقه اي وجود دارند كه داراي ويژگي هاي خاص خود مي باشند. اين خرده فرهنگ هاي قومي در برخي  موارد مشابهت هايی با فرهنگ اقوام مشابه در كشورهاي ديگر دارند. هويت مردم ساكن در مناطق عشيره اي و روستايي تا حد زيادي متأثر از ويژگي هاي محلي و قوميتي مي باشد ولي در مناطق شهري به ويژه شهرهاي بزرگ هويت اجتماعي و فردي مردم متأثر از قالب فرهنگي در پيكره ملي و همچنين ساخت جهاني مي باشد.

 

شرايط توسعه اي:

 توسعه اعم از توسعه جامع و پايدار ويا توسعه انساني روابط دوسويه اي با هويت افراد يك جامعه دارد . اعتماد به نفس، منش ملي و نوعدوستي ملي از شاخصه هاي هويتي مناسب براي رفتارهاي توسعه اي مي باشند . از سوي ديگر توسعه به معناي عام آن زمينه هاي توجه و واكاوي به موضوعات هويتي را فراهم مي سازد . شرايط توسعه يافتگي يك جامعه  مي تواند  به هويت ملي سازنده و توانمند منجر شود . احساس از خود بيگانگي چه در سطح فردي و يا  اجتماعي و ملي  مانعي بزرگ براي شرايط توسعه اي است و مي تواند دور باطل سرخوردگي و توسعه نيافتگي را به وجود آورد. احساس توان ملي و باور ملي مي تواند جامعه اي را از شرايط توسعه نيافتگي برهاند. با نگاهي به خصیصه های فرهنگي درون جامعه ايراني مي توان تفاوت ويژگي هاي هويتي با توجه به شرايط توسعه اي را مشاهده نمود. اعتماد به نفس و احساس خود اتكايي در زمينه هاي توسعه يافته بيشتر به چشم مي خورد، در مقابل در زمينه هاي توسعه نيافته و يا با توسعه كمتر احساس ناتواني فردي و اجتماعي در حل مسائل زندگي وجود دارد.

 

ساختار عقيدتي و ديني:

جامعه شناسي دين به عنوان يكي از پنج نهاد اجتماعی است كه به حفظ انسجام اجتماعي ياري مي رساند. دين در تنظيم رفتارهاي انساني نقش قابل توجهي دارد. جامعه ايراني از ديرباز جامعه اي دين مدار بوده است و از اين قبل پيوند تنگاتنگي ميان نهادهاي گوناگون اجتماعي و دين وجود داشته است. دين به لحاظ تجويز هنجازها و اصول ارزشي در شكل گيري هويت فردي و اجتماعي اعضاء جامعه نقش دارد. روح جمعي و يا روح كلي حاكم بر جامعه تا حد زيادي ناشي از ساختار ديني و عقيدتي آن مي باشد، بر اين اساس براي واكاوي هويت اجتماعي هر جامعه اي، بررسي و توجه به ماهيت و جايگاه باورهاي مذهبي ان ضرورت دارد. دوركيم جامعه شناس فرانسوي بر نقش دين در جامعه تأكيد نمود و دين را به عنوان يك واقعيت اجتماعي مورد توجه قرار داده است. باورهاي ديني در جهت دهي نگرشی و رفتاري افراد جامعه تأثير دارند، به اين دليل نوع باورهاي ديني افراد لازمه هويت اجتماعي آنان مي باشد. اغلب افراد جامعه ايراني مسلمان و از مذهب شيعه دوازده امامي مي باشند و شاخصه هاي رفتاري و هويتي آنها در ارتباط نزديك با اين مذهب مي باشد.

 

ارتباطات جهاني:

پديده هايي چون جهاني شدن و همچنين فناوري اطلاعات و ارتباطات، ‌زمينه ارتباط فراگيرجهاني را فراهم ساخته است. امروزه اينترنت به عنوان پل پيوند افراد و جوامع مختلف مي باشد. آنچه "مك لوهان" به عنوان دهكده جهاني از آن ياد مي كند، ‌چيزي جز پيامد فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي نيست. در دهكده جهاني انسانها شناخت سريع و بيشتري از همنوعان خود در سراسر گيتي بدست مي آورند و در نتيجه تأثيراتي از اين حيث پذيرفته و متقابلاً بر ديگران تأثير گذار مي شوند. رسانه هاي گروهي كه در دهه هاي اخير با بهره گيري از فناوري هاي ارتباطي حوزه فعاليت خود را گسترش داده اند، درشكل گيري دهكدة جهاني نقش نخست را ايفا نموده اند. بالطبع در چنين جامعه اي ويژگي هاي فرهنگي و هويتي تحت تأثير تعامل با عرصه هاي جهاني مي باشند. جامعه ايراني از دوران قاجاريه در ارتباط با تمدن غربي بوده است و حدود 300 سال پس از "انقلاب گوتنبرگ[1]" در اروپا اولين صنعت چاپ را تجربه نمود. حدود بيست سال پس از اختراع امواج راديويي از اين فناوري شنيداري بهره گرفت و كمتر از يك دهه پس از اختراع شبكة جهاني اينترنت از آن استفاده نمود. امروزه كاربری چند گانه اينترنت و ماهواره در همة جوامع به ويژه جوامع توسعه يافته درشكل گيري و تحول حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي نقش افريني مي كنند. مطبوعات كه در قالب هاي گوناگوني عرضه مي شوند، نقش مهّمي در ويژگي هاي هويتي افراد جامعه دارند.

عوامل ذكر شده در اين نوشتار هر يك به گونه اي در هويت اجتماعي ايرانيان نقش دارند.

 تعدد زمينه هاي تأثير گذاري بر هويت اجتماعي ايرانيان بيانگر دو نكته اساسی است:

1- هويت اجتماعي موضوع تك بعدي، ساده و مكانيكي نيست كه با گمانه زني پيرامون آن بتوان قالب كلي آن را به آساني ترسيم و محاسبه نمود. هويت اجتماعي معجوني از ويژگي ها و عوامل پيچيده اي است كه در يك دوره زماني شكل مي گيرد.

2- هويت اجتماعي پديده اي پويا است كه در پرتو دگرگوني هاي تاريخي اعم از سياسي، اجتماعي و فرهنگي شكل گرفته و تحول مي يابد. هويت اجتماعي بسته به تحول در عناصر سازنده آن كه بيش از اين بطور گذرا به انها پرداخته شد، تحول مي پذيرند.

با توجه به مطالب ذكر شده ، همواره اين پرسش مطرح است كه هويت اجتماعي ايرانيان بيشتر از چه زمينه اي تأثير پذيرفته و يا به عبارتي بيشتر به كدام زمينه ربط پيدا مي كند؟ آنچه امروزه در جامعه شاهد آن هستيم ،‌تركيب ناموزون و نامتعادلي از عناصر بر گرفته از حوزه هاي مختلف ملي بين المللي و ديني و غير ديني مي باشد. از سوي ديگر عناصر هويتي در ميان گروه هاي سني جامعه ايراني تا حد قابل توجهي از هم متمايز مي باشد. به عنوان مثال گروه هاي سني بالاتر بيشتر متأثر از حوزه هاي ملّي ، تاريخي، سنتي و مذهبي مي باشند. در مقابل گروه هاي سني جوانتر بيشتر تحت تأثير حوزه هاي بين المللي ، نوين و مادي مي باشند.

 در طي قرن چهاردهم خورشيدي دوره هاي عدم توازن در توجه به جنبه هاي اساسي هويت ايراني (هويت تاريخي و هويت ديني) وجود داشته است. در دوران پهلوي به شكلي افراطي بر ایرانيت تأكيد شده و جنبه هاي ديني و مذهبي تا حد قابل توجهي مغفول مانده بود. در مقابل در دوره پس از انقلاب اسلامي، هويت تاريخي ايراني كمتر مورد توجه قرار گرفته است. بي توجهي به هر يك از اركان ياد شده، با توجه به پيشينه تاريخي و مذهبي جامعه ايراني،مي تواند منجر به نوعي تكانه هويتي در جامعه ايراني گردد. با توجه به تأثير جهانشمول رسانه های جهانی به ویژه رسانه های غربی، امروزه بی توجهی به هویت و ریشه تاریخی آثار غير قابل جبراني را براي افراد جامعه به دنبال دارد. آنچه در كوي و برزن شاهد آنيم ،‌ نمادهاي ظاهري است كه بي ارتباط با هويت معنايي افراد جامعه ايراني نيستند. چهره هايي كه بيشتر به شكل "صورتك هايي" در جامعه ظاهر مي شوند و درنگاه عاميانه به عنوان مد شناخته مي شوند گوياي سطحي شدن شاخصه هاي رفتاري و هويتي جوانان اين مرز و بوم است. اين شاخصه ها كه عمدتاً از دنياي برون مرزي و بانگاه كوركورانه دريافت و پياده مي شوند، در نبود يك زمينه هويتي نسبتاً پايدار و تاريخي قدرت ظهور مي يابند . البته اين بيان بدين معنا نیست كه هويت اجتماعي و آنچه در سطح ملي به عنوان  منش ملي از آن ياد مي شود امر كاملاً ايستايي است، بلكه نشانگر پیوستاري است كه ريشه وجودي آن به پيشينه تاريخي يك ملت بر مي گردد. در يك كلام اينكه جامعه ايراني، ‌همانند همة جوامع ديگر تحت تأثير كانونهاي مختلفي بوده و هويت اجتماعي آن نيز از پرتو همين تعاملات شكل مي گيرد. در عين حال نوعي بي سازماني اجتماعي در حوزه هاي تربيتي و رفتاري موجب گسست هويتي در ارتباط با شاخصه هاي تاريخي شده است . به بيان ديگر جايگاه زمينة تاريخي – ناخواسته – رو به تحليل رفته است كه اين در چگونگي هويت اجتماعي نسل هاي آينده بيشنر نمودار خواهد شد مگر اينكه تلاشي آگاهانه و جمعي بكار گرفته شود.■

 

*دکترای جامعه شناسی و استاد دانشگاه

 

 

 

 

به نام خدا

طرح یک مسأله: چرایی درماندگی ما؟ (بخش دوّم و پایانی)

اصغر میرفردی[1]

چکیده بخش نخست: مهمترین زمینه های درماندگی منطقه ممسنی به لحاظ توسعه ای در بخش نخست این نوشتار، در قالب موارد زیر مورد اشاره قرار گرفتند:

1-         کژکارکردی نخبگان اداری و آموزشی منطقه:

2-         بازیابی مرزبندی های سنتی در قالب های نوین:

3-         نداشتن و یا ضعف روحیه عام گرایی و جامع نگری در رفتارهای فردی و اجتماعی

در بخش نخست، مورد شماره یک - کژکارکردی نخبگان اداری و آموزشی منطقه- تا حدودی مورد تحلیل قرار گرفت. در این بخش ادامه بحث را پی می گیریم.

 

2- بازیابی مرزهای سنتی در قالب های نوین

از ویژگی های جوامع سنتی این است که معیارهای رابطه ای و انتسابی همچون خویشاوندسالاری، طایفه گرایی و عشیره محوری در رفتارهای اجتماعی تعیین کننده اند. جامعه شناسان متعددی این دوسویه نگری را در ارتباط با تفاوت گذاری میان جوامع سنتی و جوامع مدرن مورد استفاده قرار داده اند. دورکیم، تونیس، پارسنز و اخیراً الگزندر از جمله جامعه شناسانی اند که با ملاک قرار دادن نحوة تعامل در مناسبات اجتماعی بر اساس شاخص های انتسابی و یا اکتسابی، اجتماعات انسانی را از هم بازشناسانده اند.

از جمله پیامدهای نوسازی در کشورهای جهان سوم این است که به شکل تدریجی ساختار این جوامع در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، بوم شناختی و حتی سیاسی از شکل سنتی به مدرن تحول یافته و یا تحول می یابند. این تحولات ممکن است در برخی از جوامع به گونه ای بروز یابند که از آن به عنوان تحولات ناموزون و یا توسعة ناموزون یاد می شود.

با استقرار معیارهای اکتسابی، به گونه ای شاخص های عقلانیت، قاعده و قانون مداری، و شایسته سالاری جایگزین معیارهای سنتی مبتنی بر رابطه گرایی می گردند. در این وضعیت نوپدید، کارآیی و توانایی فرد در پذیرش و ایفای نقش های تخصصی بهترین معیار در کسب منزلت ها و موقعیت های اجتماعی و سیاسی است.

نگاهی به منطقه ممسنی در طی دهه های اخیر، نشان می دهد که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی این منطقه دچار تحولات بنیادین شده است: نظام آموزش نوین در این تحولات نقش تعیین کننده ای داشته است. بوم شناسی منطقه نیز از بافت روستایی- عشایری به سمت بافت شهری در حال تحول می باشد. تمایل به شهرنشینی در طی دهه های گذشته به شکل قابل توجهی افزایش داشته است، اگر چه دستیابی مناطق روستایی به برخی از امکانات رفاهی و عمرانی همچون راه آسفالت، آب آشامیدنی، برق، مخابرات و گاز بر میزان تمایل روستائیان به ماندگاری در مناطق روستایی منطقه ممسنی افزوده است. مجموعه این تحولات که به کاهش فاصلة مناطق شهری و روستایی می انجامند، بیشتر در بعد اقتصادی و اجتماعی می باشند. نگاهی به میانگین رفتارهای اداری و سیاسی مردم منطقه ممسنی نشان می دهد که نوعی از ناهمخوانی و ناموزونی میان این رفتارها و تحولات اقتصادی و اجتماعی منطقه وجود دارد.  

برای روشن شدن این ناهمخوانی، بهتر است نگاهی مختصر به مرزبندی های سنتی طوایف مختلف منطقه ممسنی در گذشته- به طور مشخص قبل از اصلاحات ارضی و فروپاشی نظام سیاسی و اجتماعی ارباب-رعیتی - بیندازیم. پیش از اصلاحات ارضی، طوایف ممسنی بخاطر وابستگی آنها به رأس هرم قدرت آن زمان، که کلانتران و خوانین بودند، دارای مرزبندی های مشخصی بودند. اختلافات و یا ائتلاف های طوایف با محوریت کلانتران انجام می گرفت و مردم عادی طوایف به جز در مواقعی که به برخوردی منجر می شد، در تعاملات حضور پررنگی نمی یافتند. به بیان روشنتر، با وجود مرزهای مشخص میان طوایف، عموم مردم وارد چالش ها و یا کنش های سیاسی و اجتماعی بین ایلی و طایفه ای نمی شدند. از سوی دیگر بدلیل نقش محدود اهالی در ساختار رسمی دولتی و نهادهای مستقر در منطقه، رقابتی از این جهت میان طوایف شکل نمی گرفت. گو اینکه همین وضعیت، زمینة همدلی و همدردی طوایف را در مقابل دولت مرکزی پدید می آورد. از سوی دیگر، افراد فعال هر طایفه ای کسب و کار و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی را در قلمرو طایفة خود دنبال می کردند و از این قبل زمینة رقابت و یا چالشی بین آنها شکل نمی گرفت.

فروپاشی نظام سنتی مربوط به دوران پیش از اصلاحات ارضی و همچنین پدیدة انقلاب اسلامی که با رویکرد محرومیت زدایی از روستاها، زمینة مشارکت آنان در ساختار عمومی جامعه را فراهم ساخت، سیر تحولات بافت روستایی را شتابان نمود. شهرستان ممسنی که پیش از این عمدتاً منطقه ای روستایی بود، به سمت شهرنشینی سوق پیدا نمود به گونه ای که در طی کمتر از دو دهه جمعیت شهرنشین این منطقه چندین برابر شد. مهاجرت طوایف گوناگون منطقه ممسنی به مرکز شهرستان، باعث شکل گیری نوعی از موزائیک طایفه ای در این شهر- نورآباد ممسنی- شد. استخدام و بکارگیری نیروهای بومی در ادارات و نهادها به ویژه در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد زمینة تعامل مستقیم نیروهای انسانی از طوایف مختلف در این حوزه های اداری و آموزشی فراهم گردد.

تحولات در ساختارهای چندگانه اقتصادی و اجتماعی، بر خلاف انتظار، به حذف مرزبندی های سنتی از منطقه ممسنی نینجامیده است. در بخشی از رفتارها اگرچه در ظاهر، ساختاری مدرن شکل گرفته و تعاملات در قالب آن انجام می شود، ولی محتوا و ماهیت این رفتارها تا حدود زیادی برگرفته از جهت گیری های سنتی می باشد. تصمیم سازی ها و رفتارهای سیاسی و اداری از جمله مواردی اند که دارای این دوگانگی می باشند. این وضعیت را می توان اصطلاحاً تحت عنوان "ساختار مدرن و ماهیت سنتی" قلمداد نمود.

لازم به یادآوری است که مردم منطقه ممسنی تنها در بخشی از رفتارهای سیاسی خود از ویژگی "ساختار مدرن و ماهیت سنتی" برخوردارند که دامنة کنش سیاسی،  انتخاب و پیامدهای کنش و انتخاب محدود به قلمرو منطقه ممسنی و یا اجتماعات کوچکتری همچون شهر و یا روستا باشد. انتخابات مجلس شورای اسلامی، شوراهای اسلامی و شهر از جمله زمینه های است که مردم منطقه، نحوة مشارکت شان در آنها تا حدود زیادی تحت تأثیر این ویژگی است.

نتایج انتخابات با دامنة ملّی همچون ریاست جمهوری و یا مجلس خبرگان رهبری در این منطقه، نشان می دهد که مردم منطقه همانندی فکری قابل توجهی در جهت گیری سیاسی دارند و حتی درصورت وجود اختلافات فکری درمورد گزینه های انتخابی در این موارد، بدلیل اینکه دامنة انتخاب در بعد ملّی است و  پیامدهای سیاسی و اداری آن به ویژه آرایش و چیدمان مدیران سیاسی و اجرایی کمتر تحت تأثیر رقابت های طایفه ای قرار می گیرد، این نوع از انتخابات کمتر تحت تأثیر رقابت های طایفه ای قرار می گیرند.

با توجه به آنچه پیش از این در مورد مرزبندی های سنتی گفته شد و همچنین تحولات اداری در منطقه، می توان چنین استدلال نمود که مرزبندی های سنتی توسط کنشگرانی که در ساختارهای مدرن حضور دارند، به گونه های نوینی بازیابی می شوند. به بیان دیگر، مرزبندی با ماهیت سنتی که هنوز همان معیارهای طایفه ای را ملاک قرار می دهد؛ خود را در عرصه های مدرنی همچون انتخابات و یا سطوح مدیریتی ادارات و نهادها بروز می دهد. چنین مرزبندی هایی می توانند در ارتباط با رفتارهای توسعه ای به مراتب بازدارنده تر از مرزبندی های سنتی باشند که در دهه های قبل- مشخصاً پیش از اصلاحات ارضی- وجود داشتند. این تفاوت بدلیل شرایط دورة زمانی یاد شده می باشد که تا حدودی به آنها اشاره شد؛ از جمله اینکه فعالیت های اقتصادی و اجتماعی ارتباط کمتری با نهادهای اداری و دولتی داشتند و حوزة عمل افراد محدود به قلمرو طایفه ای شان می شد.

 

3-       نداشتن و یا ضعف روحیه عام گرایی و جامع نگری در رفتارهای فردی و اجتماعی

این ویژگی تا حدودی به عنوان بخشی از دو ویژگی پیشین و همچنین پیامد آنها می باشد. ضعف روحیة عام گرایی از ویژگی های بازدارندة توسعه است که در کشورهای جهان سوم به ویژه در بخش های روستایی آنها رواج دارد.

عام گرایی به معنای مقدم دانستن قانون، قاعده، ضابطه و منافع جمعی بر رابطه مداری در رفتارهای اجتماعی می باشد. قرینة آن خاص گرایی است که افراد سعی می کنند منافع خاص خود و اطرافیان شان را مقدم بر رعایت قوانین پذیرفته شده و همچنین منافع جمعی بدانند.

بخشی از ویژگی نبود و یا ضعف روحیة عام گرایی در منطقه ممسنی به ساخت جمعیتی آن می باشد که  از یک سو بیشتر روستایی بوده و از سوی دیگر دارای بافت طایفه ای هستند. ساخت روستایی- به دلایل گوناگونی همچون تأثیرپذیری کمتر روستائیان از دستاوردهای علمی، فرهنگی و اجتماعی نوین در مقایسه با شهرنشینان- و همچنین طایفه ای در هر جامعه ای خود به خود منجر به شکل گیری زمینة رابطه مداری و اولویت دهی به ویژگی های انتسابی همچون خویشاوندگرایی، محلی گرایی و .. موارد مشابه می گردند.  

بدیهی است توجه به منافع خود و گروه های وابسته به خود در کنار پرداختن به منافع آنی و گذرا، به جای منافع جمعی و بلندمدت، متناقض با رفتارهای توسعه ای است و منجر به هدر رفتن قابلیت ها و فرصت های بنیادین توسعه می گردد.

 

نتیجه گیری

با مرور پیشینه تاریخی و همچنین توانمندی های منطقه ممسنی به لحاظ شرایط طبیعی و نیروی انسانی به عنوان زمینه های مناسب توسعه، عملاً این منطقه از نظر توسعه ای در حد انتظار تحول نیافته است و وضعیت آن نمادی از توسعه ناموزون می باشد. با مرور عوامل گوناگون به چند عامل مشخص می توان اشاره نمود که می توانند نقش قابل توجهی در این زمینه داشته باشند: کژکارکردی نخبگان اداری و آموزشی منطقه، بازیابی مرزبندی های سنتی در قالب های نوین و نداشتن و یا ضعف روحیه عام گرایی و جامع نگری در رفتارهای فردی و اجتماعی. مجموعه این عوامل موجب شده اند تا منطقه ممسنی نتواند همگام با دیگر شهرستان هایی که از توانمندی های مشابه و یا حتی پایین تری برخوردارند، به سمت توسعه همه جانبه حرکت نماید. مجموعه عوامل یاشده، منجر به شکل گیری یک زمینة بازدارندة دیگر نیز شده است که اگرچه نمی توان آن را به عنوان یک عامل مجزا در نظر داشت، ولی به لحاظ بازدارندگی آن در مسیر توسعه ممسنی قابل توجه می باشد. این عامل را می توان تحت عنوان "ضعف انسجام نخبگان ممسنی" نامگذاری نمود. این نخبگان بطور عام شامل همة افراد فرهیخته و سرآمد ممسنی به ویژه در عرصه های مدیریتی و علمی و بطور خاص شامل نیروهای ارشد ممسنی می باشند که عمدتاً در پایتخت کشور و یا برخی مراکز استان ها در عرصه های مدیریتی حضور دارند. نگاهی به شهرستان های دیگر از جمله شهرستانهای همجوار نشان میدهد که نخبگان این مناطق بدور از جهت گیریهای فکری (براساس جناح بندیهای فکری موجود جامعه) و اختلافات فردی و جناحی و یا حزبی شان، برای توسعه و پیشرفت منطقه شان باهمدیگر همکاری دارند. به بیان دیگر، هدف والاتر که همان توسعه منطقه و شهرستان شان می باشد، هیچگاه در گیرودار اختلافات افراد به فراموشی سپرده نمی شود.

برای برون رفت از این درماندگی، احساس مسئولیت جمعی به ویژه نخبگان و افراد تأثیرگذار بر جریانات داخلی منطقه و همچنین شخصیت های اجرایی و سیاسی  لازم می باشد.

بازنگری در شیوة نگرش و رفتار در تعاملات درون منطقه ای و توجه به مصلحت جمعی به جای پرداختن به اهداف گروهی و مقطعی ضروری است. این مهّم، نیاز به زمان داشته و نمی توان انتظار داشت به صورت آنی اجرایی گردد.

به امید آن روز که نیازی به نگارش چنین سطوری، که نشانگر توسعه نیافتگی منطقه ممسنی است،  نباشد.

 

 



- دکترای جامعه شناسی و عضو هیأت علمی دانشگاه[1]



[1] - منظور اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ آلمانی می باشد.

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در چهارشنبه 1389/03/26  |
 اعضای شورای مرکزی انجمن پویندگان خاک دارا
به یاری خداوند انتخابات اعضای شورای مرکزی با حضور نماینده سازمان ملی جوانان برگزار شد و اعضاء برای یک سال انتخاب شدند

اعضای شورای مرکزی انجمن پویندگان خاک دارا:

۱- مسعود کیانی      دبیر

۲- عبدالله محمدی   امور مالی

۳- نجمه سادات    بازرس

۴- محمد محمدی

۵- هاشم زارع

۶- رویا محمدی

۷- ویدا احمدی

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در سه شنبه 1389/03/11  |
 آغاز به کار انجمن

بنام خالق هستی بخش

همدلان هم ولایتی

با سلام

صبر و انتظار سرآمد و چه آمدنی شیرین

آمده ایم تا طرحی نو دراندازیم در آسمان ادب و فرهنگ دیار سرسبز آریاییمان نورآباد و شاسنی و ممسنی و رستم. شولستان قدیم.

دیدار سرسبز و اهوراییتان را در این تشکل مستقل به انتظار نشسته ایم تا کارمان را با دلگرمی و شوق هر چه بیشتر آغازگر باشیم.

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی / عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست.

شروع کرده ایم برای ماندنی جاودانه تا به همراه شمایان ستاره هایی شویم در آسمان ولایتمان. انشاالله

اگر می خواهید به جمع سبز و زیبای ما بپیوندید و همراهمان باشید با ما تماس بگیرید .

 

|+| نوشته شده توسط خاک دارا در جمعه 1388/07/10  |
 
 
بالا